سرو و بید

گلهای دلم تشنه‌ی آبند که چندیست
باران تماشای تو بر دشت نبارید

عاشق شدن انگار که در طالع من بود
تو سرو شدی در چمن خلقت و من بید

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امين

سلام . استاد چه قدر از خبری که بهم داديد خوشحال شديد. حتما ميبينمتون . حتما . (ان شا الله). کلی حرف برای شما دارم.

حسين

دست مریزاد. حالی کرديم با اين ابيات

پشه

سلام آقا محمد. تو وبلاگم يادی ازت کردم. از اون قديما. خوش بگذره کاکو...

بدون نام

ميشه اين خبر خوبتون رو هم به ما بگيد

امید

با سلام بقول بعضی از دوستانتون استاد نظر شما را در مورد شعر کوتاهم خوندم البته هر چند بنظر میادشما بیشتر دوست دارید با کلمات بازی کنید اما خوب به نظر شما احترام قائلم هر چند صائب نباشد توصیه میکنم شعر زیاد بخوانید تا شعر را خوب بشناسید البته نه بخاطر انتقادتون بلکه بخاطر اینکه بتوانید خوب انتقاد کنید در ضمن اون لحظه ای که شاعر حس خاص خودشو داره کلماتی که بکار میبره نزدیک ترین کلمه به حسی خودشه و اگر بقول شما اون کلمات را جایگزین میکردم مطمئنا شعر خنده داری از اب در می اومد در هر حال متشکرم از اینکه نظر خودتونو گفتین و همانطور که گفتم به نظر شما احترام میذارم موفق باشید و بهروز یا حق امید

بدون نام

استاد سلام.معلوم ميشه حسابی حالشو گرفته بودی ها!!

بهشت دل

اشکال بيشتر شاعران ايرانی اين است که خيال می‌کنند فقط ۳ شاعر بزرگ در ايران وجود دارد سعدی حافظ و خودشان! ضمنا خدا را شکر که معنی احترام گذاشتن را هم فهميديم

امید

با سلام خدمت استاد افتادگی خیلی خوبه اما در مقابل چه کسی؟ افتادگی در مقابل معاند و نادان از جانب هبچ شخص عاقلی توصیه نشده است امیدوارم قبل از افتادگی رعایت اداب را بلد باشیم بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه اتش بر همه افاق زد این دوست بدون نام و بی هویت شما مصداق بیت بالاست امیدوارم شهامت داشته باشند و پشت نقاب خودشان را پنهان نکنندو اگر حرف منطقی دارند بزنند نه مثل خاله زنک ها احیانا یا از روی نادانی یا از روی بلاهت یا ترس و یا خود شیرینی بدون اینکه بدانند نظر بدن اون هم حرفایی که لایق خودشونه . معمولا اینجور ادما اتش بیار معرکه ان و صد البته بلاهت از سر و روی چنین ادمایی میباره فکر نمیکنم بیشتر از این ارزششو داشته باشن وقتمو تلف کنم این حرفها را فقط برای تنبه ایشون گفتم تا ......... یا حق

صنم

دوست جونم بعد دیدارت اول مهر شادی اومد تو زندگی من جلو ع و سوسه هاش ایستادم وازخودم دفاع کردم اونم کتک زدن وحالتهاش مثل ف شده بود واصرار میکرد باید بری ازینجا ساکو لباسامو داد دستم وبه رئوف گفت حالم بده اونم اومد دنبالم چشمت روز بد نبینه حالا نوبت اون قوم الظالمین بود که بریزن سرمو عقده های روانیشونو سرم خالی کنن

صنم

باشمردانه که ناگاه قفایی نخوری واقف کشتی خود باش که پایی نخوری در کمین تو بسی عیب شماران هستند سینه پرکینه زتوعیبگذاران هستند اون مدت که خونه داداشم بودم باوجود مرارتها ومحدودیت شدید وندیدن دخترام دیگه مصمم بودم واسه جدایی علی هم دادخواست داده بود اما رئوف نمیزاشت برم تا اینکه علی اومد اشتی بده ومنم سخت مقاومت کردم ونه گفتم تا بار سوم که اون مادر روانی پیام های تهدید امیز میفرستاد که اگه نری میکشیمت و.و.. منم چند هفته دخترامو ندیده بودم واز ترس جونم برگشتم به این جهنم