گندم نچیده

 

 با خنده ای بریــــد نخ اتصال را

از ما گرفت شادی عشقی محال را


از دست های آدم و حوا گرفته بود

زن، تاجی از صفات جلال و جمال را


می شد کنار چشمه ی اشکش وضو گرفت

با خنده اش شناخت سرآغاز سال را


قوی سفید از قفس ذهن من پرید

سیمرغ قاف واقعه وا کرد بال را


حالا کسی نمی خرد از من - که شاعرم-

این گندم نچیده  و این سیب کال را ...


/ 8 نظر / 14 بازدید
از سیاتل

شما هم بریدی؟ دیدم که دیگر نمی بینیمت، نگو چشم عادت کرده 1 متبر بیشتر از جلوی خویش را نبیند

از سیاتل

متبر = متر

از سیاتل

در ضمن شعر بسیار زیبا بود. قوی سفید مرا یاد داستان جوجه اردک زشت انداخت که بعد فهمید قوی سفید...

دنیای این روزای من

استاد : شعر ی روان و زیبابود. مدتی است به تقلید بزرگ ترها گاهی می نویسم البته بیشتر حسب حال های داستان گونه. به قول "او" دنیای این روزای من - دنیای این روزای ماست! پایدار باشید!

دنیای این روزای من

استاد، امروز به یاد شعر نیما افتاده بودم که می فرمود:" شکوه ها رو بنه خیز و بنگر/ که چگونه زمستان سر آمد..." . به دنبالش فکر کنم شبیه شعر چیزی نوشتم: بهار آمد، هر روز جوانه خواهد زد/ امیدهاست درونش رها کند شکایت را کجا تواند دید دوباره انعکاسش را/کجا تواند یافت دوباره نامش را کنون که شادی ها، با بهانه شده است/به هر بهانه ای می کشد آه پاکش را درون هر چشمه ای انعکاس نامش شد/دوباره می شنود ذکر یادش را بهار آمد هر روز جوانه خواهد زد/ امیدهاست درونش رها کند شکایت را

نسرین

کاراتون قابل توجهه قلم روانی داری من هم اهل همین حوالی ام مثل خود شما به من سر بزن خوشحال میشم خسته نباشید

صنم

سیمرغ...قوی سفید چه تمثیلای زیبایی اما کیه که قدر بدووونه؟ شهباز دست پادشهم این چه حالتیست کزیاااد برده اند هوااای نشیمنم[سوال]

صنم

سلام وعرض معذرت بخاطر تاخیرم یه سوال مصرع دوم بیت اول ایهام داره؟زن کسره گرفته بمعنی زن تاجی..؟ درسته استاد بابا جون؟