موسی

حباب گمنامی‌ام دارد می‌شکند، چینی نازک تنهایی نیز ... دیگر نمی‌توانم وقتی باران می‌بارد در دانشگاه آواز بخوانم یا روی چمن ها دراز بکشم اگر چه در این خشک‌سال دمشقی، نه بارانی می بارد و نه دیگر چمنی باقی مانده.

آن نیمه دیگر من، آن نیمه سمند سرکش، شاکی است. راضی اش می کنم با امیدی. امیدی که این روزهای سخت را برایم آسان می کند و ترس فرداهای سخت تر را از دلم بیرون می برد. می گویم گمان کن سهم تو از دنیا همین چند ماه، همین یک ترم باشد، چه خواهی کرد؟ در گوشش حرف هایی را می‌خوانم که امام موسی صدر به صادق گفت: درس باید خواند؛ مرد اجتماع هم باید بود؛ مرد دیندار هم می‌توان بود‍‍! همه این‌ها با هم جمع می‌شوند. بلکه همه این‌ها یک راه است. غبطه می خورم به صادق. کاش امام موسی دایی من هم بود. امام موسی که چمران بزرگ، رتبه اول تاریخ دانشکده فنی، را دیوانه‌ی خودش کرد.

اما تو ای رفیق تازه که شاید خیال می کنی مرا می شناسی. این صفحات را به رویم نیاور. گمان کن این ها را همان مسیح م. نوشته. بگذار وقت نوشتن همان نویسنده گمنامی باشم که دلش به عابران ناشناسی خوش است که سالی، ماهی یک بار از این کوچه میگذرند و موج ایستای عطرشان در هوا جاریست.

تو را به خدا می‌سپارم، و با این جمله از تو خداحافظی می‌کنم، امیدوارم که همیشه خوش و موفق باشی، و ما را فراموش نکنی! و این آیه را به وسیله این نوار در گوش تو می‌خوانم: «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرَادُّکَ إِلَى مَعَادٍ» والله خیر حافظاً وهو أرحم الراحمین. این آیه خطاب به پیغمبر است به او بشارت می‌دهد، خدایی که قرآن را بر تو نازل و واجب کرده است، به طور حتم تو را به سرانجام مقصود می‌رساند. او بهترین پناه‌دهنده و مهربان‌ترین مهربانان است. آری، راهی که پیغمبر می‌رود، راهی که در راه حق و خیر و عدل باشد، قدم‌هایی که با تدبیر و با علم توأم باشد، حتماً به سرانجام خواهند رسید. این آیه برای ما تفألی است از وضع آینده تو. خداحافظ و نگهدار تو.

/ 9 نظر / 61 بازدید
بیقرار

این جملات ((اما تو ای رفیق تازه که شاید خیال می کنی مرا می شناسی. این صفحات را به رویم نیاور. گمان کن این ها را همان مسیح م. نوشته. بگذار وقت نوشتن همان نویسنده گمنامی باشم که دلش به عابران ناشناسی خوش است که سالی، ماهی یک بار از این کوچه میگذرند و موج ایستای عطرشان در هوا جاریست.)) نگرانم کرد.[ناراحت] خیر است ان شاء الله. به قول لسان الغیب حافظ شیرازی: با دوستان مروت با دشمنان مدارا

عابر ناشناس

با سلام شما واقعا بی نظیرید با سرچ کلمه ی "مولانا" با وبلاگتون آشنا شدم از یک ماه پیش تا حالا تقریبا پنجاه درصد مطالب رو خوندم لذت بردم .... مطمئنا من همون عابر ناشناسم ... پــــاینـــــــــــده بــــــاشیــــــــــــد [گل][گل][گل]

صهبا

روح او مورد بخشایش،انشالله.

باد صبا

سلام به خاطر لینک سخنان ممنون تازگی ها یادداشت نوشتن اینجا سخت شده ها. شرمنده به رو آوردم. میگم شاید هم سخت نباشه جوانی کردن استادی که کسوتش و چند تار بناگوشش گوشزدی متناسب با سن و سالش می کند. سربلند و پیروز باشید [گل]

از سیاتل

سلام دکتر، شما دکتر اکسیری فرد را می شناسید (بزرگ شده جهرم)؟ به کسایی که می خواهند بیایند ایران خدمت و صدای نازک دارند چه توصیه ای دارید؟ :)

بیقرار

شعری از زنده یاد مشفق کاشانی: ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ.... ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮشر ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ آﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد ﺯﻧﺪﮔﯽ آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ ﯾﮏ ﺳﺮآﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭد.………. زندگی کن ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ ﻗﺼﻪ ی ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ .... ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ .... ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ .... ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ .... ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ... ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ... ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ

از سیاتل

با سلام، شما وضعیت آموزش زنان را چطور می بینید؟ چه در زمینه توضیع امکانات، مقبولیت علمی، تکمیل مدارج عالی و اشتغال علمی در دانشگاه. با توجه به اینکه خود شما در عمل پشتیبان آموزش زنان بوده اید علاقمند به برداشت شما از این قضیه در ایران هستم که البته برای عموم هم مفید است.

دون

یاد تو می رفت و ما عاشق و بی دل شدیم پرده بر انداختی، کار به اتمام رفت.