انسان و قدرت

چون حسنک بیامد خواجه بر پای خاست، چون او این مکرمت بکرد همه اگر خواستند یا نه بر پای خاستند. بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت برخاست نه تمام و برخویشتن می ژکید. خواجه احمد او را گفت «در همه کارها ناتمامی!» وی نیک از جای بشد و خواجه، امیر حسنک را هر چند خواست که پیش١ وی نشیند نگذاشت و بر دست راست نشست ... و بوسهل بر دست چپ خواجه. (بوسهل) از این سخت بتابید.

خواجه بزرگ روی به حسنک کرد و گفت: خواجه چون می باشد و روزگار چگونه می گذارد؟ گفت: جای شکر است . خواجه گفت: دل شکسته نباید داشت که چنین حالها مردان را پیش آید ... و تا جان در تن است امید هزار راحت است و فرج است. بوسهل را طاقت برسید، گفت: خداوند را کراکند٢ که با چنین سگ قرمطی که بردار خواهند کرد به فرمان امیرالمومنین ،چنین گفتن؟ خواجه به خشم در بوسهل نگریست . حسنک گفت «سگ ندانم که بوده است،خاندان من و آنچه مرا بوده است، از آلت و حشمت و نعمت جهانیان دانند. جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است، اگر امروز اجل رسیده است کس باز نتواند داشت که بر دار کشند یا جز دار ،که بزرگ تر از حسین علی نیم. این خواجه که مرا این می گوید (روزی) مرا شعر گفته است و بر در سرای من ایستاده است...»

تاریخ بیهقی- داستان بر دار کردن حسنک وزیر


١-پیش یعنی: روبرو، مقابل. مثل متهم که روبروی قاضی می نشیند.

٢- کرا کردن: ارزش داشتن، سزاوار بودن

- خواجه بزرگ، وزیر اعظم سلطان مسعود بود. حسنک، وزیر سلطان محمود پدر مسعود بود که بعد از مرگ او جانب محمد دیگر پسر محمود را گرفت و مسعود به کینه‌ای که داشت او را کشت به بهانه اسماعیلی (قرمطی) بودن.

/ 7 نظر / 63 بازدید
بومرنگ

یاد کتابهای ادبیات دبیرستان به خیر .با چه عشق و لذتی این درسها را می خواندم ...

این جمله"... در همه کارها ناتمامی" عجیب چند روزی بود در وصف هم وطنان(البته برخی!) در ذهنم تکرار می شد.کلا حکایت جالبیه.... تذکر به جایی بود

باد صبا

سلام نوشته های اخیرتون جالب بودند. راستش یه سوالی داشتم که با ایمیل فرستادم. اگه زحمت بکشید و ملاحظه فرمایید ممنون میشم.

هیچکس

"خواجه که مرا این می گوید (روزی) مرا شعر گفته است و بر در سرای من ایستاده است". چقدر خواجه زیاد داریم در ایران.

با سلام وادب تاریخ آینه شفافی است . سپاسگزارم که این متن زیبا را دوباره در خاطرمان زنده کردید.

مسیخ گرامی با تشکر ازشما شمانگارنده هستید نه نویسنده

فروغی

متن خوبی بود اما قشنگتر آن که از قدیمی ترین وبلاگها را داری و همچنان ادامه دار هستی. سربلند باشی