استقبالی ناخودآگاه

در میان شاعران گاهی یش می‌آید که دونفر بدون اطلاع از یکدیگر شعری مشابه بسرایند. این موضوع را توارد می‌نامند. اما اگر یکی با آگاهی شعری مشابه نفر دیگر بگوید این کار را استقبال می‌نامند. هفت سال قبل در شب شعری مسوول صفحه ادبی یکی از روزنامه ها شعری از من برای چاپ خواست. غزل زیر را به او دادم. شعر را خواند و گفت به یکی از سروده‌های آقای اکرامی شاعر مشهدی بسیار شبیه است. از قضا آقای اکرامی هم در آن شب شعر بود. شعر را به ایشان نشان دادم گفت غزل من اینگونه شروع می‌شود:

مرا با خویش خواهد برد طوفانی که در راهست

شب یلدایی سر در گریبانی که در راهست

البته ایشان گفت که از مصراع دوم به بعد فضای شعرها متفاوت می‌شود و غزل شما غزل محکمی از آب درآمده است. پرسیدم آیا این شعر شما در جایی هم چاپ شده؟ اشاره کردند که از اطلاعات زمینی گرفته تا کیهان هوایی همه چاپ کرده‌اند. به هرحال این شعر استقبال ناخودآگاهی از سروده ایشان است.

 

مرا با خویش خواهد برد طوفانی که در راه است

صدایم می‌کند باد خروشانی که در راه است

و ساحل غرق در آوار خواهد شد که زودازود

به ساحل می‌رسد موج پریشانی که در راه است

در این آورد مردی نیست اما فاش خواهد کرد

عیار مردمان را تاولستانی که در راه است

اگرچه از سموم تشنگی صدباغ خشکیده

زمین را زنده خواهد کرد بارانی که در راه است

صدایم می‌کند آن عشق بی زنهار باید رفت

سرآغاز ستم سوزی است پایانی که در راه است

/ 3 نظر / 11 بازدید
فاطمه

دل غریب من از گردش زمانه گرفت/به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت/شبانه بغض گلو گیر من کنار بقیع/شکست دل از دیده اشک دانه دانه گرفت/ز پشت پنجره ها دیدگان پر اشکم/سراغ مدفن پنهان و بی نشانه گرفت/نشان شعله و دود و نوای زهرا را /توان هنوز ز دیوار و بام خانه گرفت/مصیبتی است علی را که پیش چشمانش/عدو امید دلش را به تازیانه گرفت/چه گفت فاطمه کان گونه با تاثر و غم/علی مراسم تدفین او شبانه گرفت/فراق فاطمه را بوتراب باور کرد/شبی که چوبه تابوت را به شانه گرفت

هامون

به نام نور فوق کل نور سلام دوست گرامی زيبا می نويسين موفق باشين در پناه رب العالمين

مرتضی

سلام شعر قشنگی گفتید من خیلی دنبال شاعرش میگشتم چند تا خاطر از شعر شما دارم که سختی های زیادی رو با زمزمه اون پشت سر گذاشتم این شعر رو روی دیوار دانشگاه مون توی کرمان خوندم یکی از دوستانم توی هنگ مرزی توی زاهدان اون رو حفظ کرده بود جلوی چند تا رئیس پروی و زورگو این شعر رو تو صورتش خوندم در هر حال خوشحال شدم که شاعرش رو پیدا کردم سری به وبلاگ این حقیر بزنید