یادداشتهای اتوبوسی (۴)

۱- خیلی وقت می‌شود که یادداشت اتوبوسی ننوشته‌ام. معمولا یادداشتهای اتوبوسی را عصر جمعه می‌نوشتم که بزرگراه شلوغ بود. حالا مدتی است استادم اذن فرمودند که سفرهایم را کمترکنم  و  دیگر جمعه ها در تورنتو می‌مانم. روزهای دیگر هم اگر خواب مرا نبرد مشغول قال و مقالات دیگرم. اما امشب که ۵ شنبه شب است هوس نوشتن کردم. هوا تقریبا سرد شده ولی هر از گاهی در این شیب منفی نقطه‌ی تکینی ظاهر می‌شود مثل۴شنبه که هوا تا ۱۵ درجه بالا رفت. ماه اکتبر امسال گرمترین ماه اکتبر تاریخ واترلو بوده. ظاهرا این پدیده‌ی گرمایش جهانی جدی شده و خیلی سر و صدا به پا کرده و حتی وارد دعواهای سیاسی شده. ال گور -معاون کلینتون رییس جمهور سابق آمریکا- سال گذشته در همین باره فیلم مستندی ساخت به نام یک حقیقت تلخ که بسیار مورد استقبال واقع شده و هم جایزه‌ی اسکار را برایش به ارمغان آورد و هم صلح نوبل را. یکی از شعارهای اصلی دموکراتهای آمریکا و لیبرالهای کانادا برای بازپس گیری قدرت از جمهوریخواهان و محافظه کاران تمرکز بر مساله‌ی محیط زیست خواهد بود. شخصا از اینکه محیط زیست دستاویز بازیهای سیاسی شود خوشنود نیستم درست مثل دین ...

۲-خوب... درگذشت قیصر خبر تلخی بود. دیدم استاد هم مرثیه‌ای برای قیصر سروده بودند: مبارک است سفر، رفت این برادر هم... دو بار او را از نزدیک دیده بودم و هر دوبار فرصتی ایجاد شد که شعرهایم مرا هم بشنود. بار اول بهارسال ۷۷ بود در دومین جشنواره‌ی شعر دانشجویی، ۱۹ ساله بودم.  دکترحسنلی –استاد باذوق دانشگاه شیراز- با کلی مصیبت او را راضی کرده بود که به شیراز بیاید. برای ما هم چه خبری از این خوشتر. اتفاقا من آن سالها تا حدی تحت تاثیر قیصر و آینه‌های ناگهانش بودم. بیشتر شعر نو می‌گفتم و شعرهایی از آن دوره دارم که هیچ جا چاپ نشده، حتی در بهشت هم ننوشته‌ام و به همین خاطر خیلی دوستشان دارم. دو تا از آن شعرها را (به نام "و مرد باید باشی" و "مرثیه‌ای برای پایتخت") برای جشنواره فرستادم. می‌خواستم نظر دیگران را هم درباره‌ی کارهایم بدانم (۱). معمولا در این جشنواره ها و مسابقات داوری بر عهده‌ی دو سه شاعر خاص و شناخته شده بود که حق دوستی را خوب رعایت می‌کردند و دراین میان آدمهای گمنامی مثل من که بیرون دایره بودند حداکثر مورد تقدیر هیات داوران واقع می‌شدند...
وقتی فهمیدم قیصر داور جشنواره است بال در آوردم، برای ما آدمهای کوچولو قله‌ی بلندی بود. روز سوم جشنواره دکتر حسنلی مرا دید و گفت که دیشب با قیصر شعرهای تو را می‌خواندیم و بعد حرفهای شیرین دیگری زد که انگیزه پیدا کردم  قیصر را تنها گیر بیاورم و برایش شعر بخوانم. انتظارم چندان طولانی نشد. شعر نویی به نام "خدا دوست صمیمی من است" را برایش خواندم. در قسمتی از شعر به عطار و برخی از عارفان تاخته بودم و به اینکه خدا را که از رگ گردن نزدیک تر است در پشت هفت شهر زندانی کرده‌اند اعتراض کرده بودم. قیصر گفت به فلاسفه فحش بدی اشکال نداره اما ما شاعرها باید هوای عرفا رو داشته باشیم. 
آن سال آخرین باری بود که در جشنواره‌ی شعر دانشجویی شرکت کردم...

۳- بار دومی که قیصر را دیدم  آبان ۷۹ بود. برای ادامه تحصیل به تهران رفته بودم و بین انبوه آجرهای سرخ محصور بودم. بین ملاقات اول و دوم واقعه‌ی هولناکی رخ داده بود. قیصر تصادف کرده بود. یکی از شاگردانش می‌گفت بعد از اینکه دکترایش را با نمره عالی و به راهنمایی ادیب دانشمند دکتر شفیعی کدکنی اخذ کرد، دانشگاه تهران ابتدا او را استخدام نکرد و او برای گذران زندگی  به دانشگاه الزهرا و قزوین می‌رفت. یک بار در همین رفت و آمدها در جاده‌ی شمال تصادف کرد. چند ماه در حالت کما بود. شاعران کشور به پایمردی سید حسن حسینی نامه‌ای به آقای خاتمی نوشتند که " قیصر نور چشم ماست نگذارید خاموش شود" دکتر مهاجرانی که وزیر ارشاد بود خودش به بیمارستان رفت و هزینه ها را-از طرف دولت- تقبل کرد. ظاهرا طحالش را درآوردند و چند عمل دیگر هم رخ داد. بیهوده نبود که حافظ پایش را از شیراز بیرون نگذاشت.  آبان ۷۹ قیصر تازه از بستر بیماری برخاسته بود. در جمع شاعران کشور بودیم و او اولین کسی بود که شعر خواند:
می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را ... وقتی نوبت به سید حسن حسینی رسید گفت من غزلی را می‌خوانم که نذر سلامتی قیصر کرده‌ام.

۴- حالا که به گذشته نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم: در آن دو سال و اندی که در تهران بودم چه کار کردم؟ چیز زیادی یادم نمی‌آید جز جلسات ۷ نفره‌ی عصرهای دوشنبه که از هر دری سخنی می‌گفتیم و آن جلسه‌ی شعر خوانی با قیصر و یک نامه‌ی خیالی ۴ صفحه‌ای- که خیلی دوستش داشتم و همان را هم گم کرده‌ام- و دوستی با جناب ابوالحسن و برادر سیاوش و سید حامد و البته یک استاد راهنمای خوب و... آهان! یادم آمد یک بار هم پیاده تا پارک ساعی رفتم ... چه چیز تهران به من نساخت؟ چه شد که فرار کردم به اهواز و مستعد شدم برای آن همه اتفاقهای شیرین و تلخ؟ اگر دوباره زندگی مرا به سمت تهران و آن آجرهای سرخ ببرد تکلیفم چیست؟ کجای دنیا را برای من ساخته‌اند؟ شهر من کجاست (۲)؟

خدا روستا را
بشر شهر را
ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند
که در خواب هم خواب آن را ندیدند

پی نوشت:
۱- در آن جشنواره داستان کوتاهی هم داشتم با عنوان "یک ساعت تا باران"  که اولین داستانم بود و در سال ۷۵ نوشته بودمش. شهریار مندنی پور داور مقدماتی بخش داستان بود و اثر مرا هم برای مرحله‌ی نهایی انتخاب کرد. اتفاقا آن روزها مسافر "شرق بنفشه ی" او بودم. با اینکه ساکن شیراز است اما متاسفانه هیچوقت فرصت آشنایی با او برایم فراهم نشد. ای دریغ و حسرت همیشگی!

۲- شعری دارم با همین عنوان:
شهر من کجاست؟
شهر من، در خطوط چشمهای شرقی کدام آشناست؟
با تمام روزها غریبه ام
باغ ِ بی پرنده
موجِ بی کناره 
دشتِ بی بهار

انتظار . . . انتظار

کاش سهم من
از تمام کاخ ها و خاک ها
یک وجب بهشت،
یک وجب پریدن از
                  سیم خاردار سرنوشت بود

از جنوب غرب
تا شمال شرق
این بزرگراههای بی درخت
تیرهای بی پرنده چراغ برق

صبحها : خمار
شب : جنازه‌ای میان شوره زار
صبح تا غروب
کار
کار
کار
روزهای خوب عمر من گذشت
بین این کتابها مقاله‌ها
در میان برگه‌ های خانگی
جستجوی هیچ
در میان صفحه های پوچ....

/ 20 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سميه

سلام اميدوارم حالتون خوب باشه .من به توصيه يکی از دوستان عزيز وبلاگتون رو خوندم و بنا به حسی که از اون دریافت کردم بی اجازه شما در پیوندهای وبلاگ خودم گذاشتم ،تا هر بار برای خواندن آن مجبور به جستجوی مجدد نباشم ! اما شاید چون بی اجازه این کار کردم وبلاگتون در پیوندهای من باز نمی شه و هر بار باید جستجوش کنم ... در هرصورت از اینکه با شما و وبلاگتون آشنا شدم خوشحالم و براتون از همیشه بزرگ مهربان سلامتی و شادی درونی را آرزو می کنم . و حرف آخر اینکه در غربت و تنهایی بین دل و یار پیوند محکمتری بر قرار می شه پس تا می تونين استفاده کنين ... در پناه حق

جواب برادر

گر استدلالی که آورده ام ضعیف است باید دلیلش را ذکر بفرمایید نه اینکه کلی گویی کنید. این که می گویید برخی کلمات در جای خودشان به کار نرفته [اند] دلیلتان چیست؟ نمی شود که هر وقت از چیزی خوشمان نیامد یا زورمان به آن نرسید بگوییم فلان کلمه در جای خودش به کار نرفته! شما مختارید که استدلالی را بپذیرید یا نپذیرید اما خوب است یک بار سوالتان را یا مدعایتان را بیان کنید تا معلوم شود دنبال چه هستید و اگر به آیاتی اشاره می کنید چه استفاده ای از آنها می خواهید بکنید؟ برخی از گمانهای شما با «انا نحن نزلنا الذکر» سازگاری ندارد

برار

ميخوام نکته ای رو از پيش بدونی جان برار. من گفتم که به این موضوع يقين دارم ( به خاطر حدود ۱۴ ماه دلیل که به حد خواستت از اونا آگاهی) تا جايی که در غير اين صورت خفن مواخذه ميشم و بعد از خوف خدا دوست ندارم مشمول مواخذه ی خود حضرت هم باشم . اومديم تا چند وقت ديگه خدا يه حالی به مومنينش داد و ايشون ظهور کردند و بعد اومدند یقه ی من رو چسبیدن گفتن چرا نرفتی درست منو بشناسی !!!؟ بنابراين من برای اثبات اومدم و با کمال پررويی به جا به هيچ عنوان از موضعم کنار نخواهم آمد .

برار

بقيه شو توی ايميل بهت می گم .

برار

با چاپارنت های اين شهر مرده یه ایمیل به زور می شه زد . ای شهر ... !! ذره ذره خاک تو باید جواب پس بده ..... اگه اثبات کنیم که ایشون رسوله قصه ای که ما در مورد حضرت می دونیم ما رو به تفکر وا می داره . این قصه در نقاط بسیاری با سنت ارسال و وحی و بعثت رسل قرآن نمی خونه . من تا یازدهمین پیشوا هیچ مشکلی ندارم . حتی به این که ایشون از نسل امام حسن عسگری هستند هم ایمان دارم . اما ماهیت قصه چیه هنوز به نتیجه ای که گرفتم یقین نکردم و از همه کمک می خوام شاید خدا از زبون یکی از بنده هاش قلبم رو مطمئن کنه . دقت کن در اون آیات گفته (( بعثنا منهم ... )) . یعنی بعثتی در کار بوده برای ۱۲ نقیب .... چرا بعثت ؟! چرا از کلمات دیگه ای با محتوای انتخاب شدن استفاده نشده ؟!

برار

اصلا اگه بعثتی در مقامی محمود رو برای امير المومنين در نظر بگيريم چقدر شایسته ی ایشونه . چقدر قرآن محکم پشت این ۱۲ نفر می ایسته اگه مومنین تقوا پیشه باشن و فهم تکرار نکردن تاریخ رو داشته باشن و عبرتی نیکو بگیرند . این استدلال عزت این ۱۲ تن رو تا حد زيادی بالا می بره . محمد خاتم النبين بوده و شريعتی بعد از شريعتش مردوده . اما خدا همون طوری که ابتدای تاریخ خود خدا و آدم فرستاده ش شروع شد انتهای تاريخ هم می خواد با منتخبی يا برگزيده ای يا پيام آوری يا فرستاده ای يا رسولی همراه با بینات متعدد از سمت خودش رقم بزنه. و حقیقتا که مرگ بی شناخت درست مهدی صاحب الزمان باید مرگ جاهلیت باشه و خدا با گذاشتن این قرآن بین ما خیلی حجت ها رو به ما تموم کرده . ایشون وقتی می یاد جز قلیلی به درستی نشناختنش و من دعا می کنم مشمول اون ((‌ الا قلیلا ))‌ باشم پیش از این که روزی بیاد که فریاد (( یا لیتنی ))‌سر بدم چه روز ظهورشون چه قیامت . و ما کذب الفواد ما رای ...

جواب

در آن آیه "منظور از دوازده نقيب دوازده رئيس است ، كه هر يك بر يكى از اسباط دوازده گانه بنى اسرائيل رياست داشتند، و به منزله والى بر آنان بودند، كارهاى آنان را فيصله مى دادند" خداوند بعتت را برای غیر رسول هم به کار برده (بقره- 246و 247) حتی برای کلاغ هم به کار برده (مائده 31) به چه دلیلی می فرمایید منظور 12 امام شیعه هستند؟ نمی شود که هرجا 12 دیدیم بگوییم منظور 12 امام هستند. پس لابد در آیه 36 سوره توبه هم منظور از 12 ماه سال 12 امام است؟ با برخورد سطحی با کلام خدا موافق نیستم.

برار

من کلمه ی بعثت رو با توجه به کلمه ی رسلی در همون آيه بيان کردم و اونو محدود به رسول نکردم !! مشکل من ۱۲ نقیب نیست که کی بودن و واسه چی مبعوث شدن . اين که چرا اصرار دارم شبه همچنین اتفاقی در آخرالزمان تکرار می شه طوماری دليل دارم که برای ارائه به شما به مقدمات زیادی نیاز داره که در وقت مناسب بالاخره بیان می کنم . تمام قصد من از این بحث ها اینه که بیشتر به قصه ی امام زمان دقت کنیم . اينجا حرف از ۱۲ انسانه . کمی توی پاراگراف آخر شتاب کردی . و با من از برخورد سطحی با قرآن نگو که اینقدر که قرآن توی جامعه ی ما مهجوره هیچ جا نیست . مخلص کلام این که ایشون رسوله و برای بررسی قصه ی رسالتشون باید سراغ رسل قرآن رفت و دید آیا دیتایی که در اختیار داریم می خونه یا نه و به طوماری از دلایل انسان در انتهای تاریخ شبیه این ماجرا رو رقم می زنه که باید اول مسئله ی رسالت حضرت مهدی (عج) بصورت صحیح برامون روشن بشه .

جواب

منتظر طومار دلایلتان هستم!

صنم

پس داستان اینجوریاس مدعی مهدویت و خود بینی و ووووای بر من مظلوم منصور ابن حلاج هم گفت اناالحق وسرش بالای دار رفت نه جونم تو از کی قران وامام ومحمد ودینشو قبول داشتی؟؟؟ فقط یه راهو داری میری شیطان درسته؟