بی خیالم و ...

امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی
بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا

اشتباه حدس زدی! بی خیالم و شنبه و یکشنبه برایم عزیزتر از چارشنبه و پنچ شنبه‌اند .دو سه روز است که بیلم را گذاشته‌ام بغل دیوار، با رفقا عمر تلف می‌کنم و لذت می‌برم از اینکه برای دلم کار می‌کنم. با خودم می‌گویم از آدم خاطره باقی بماند بهتر است یا مقاله؟ دو شعر تازه گفته‌ام که قسمتهایی از هر دو را برایت خوانده‌ام، یادت هست؟

شب و ترانه و گیتار و باغ تنهایی
نسیم عشق صدا می زند٬ نمی آیی؟
به قدر چند کبوتر در این قفس جا هست
عقاب دشت تماشا! کجای دنیایی؟!
از این قبیله ی سر در کتاب بیزارم
کجاست همت سرو بلند بالایی،
که بازتر کند این قفلهای سنگین را
که یادمان بدهد: آب... عشق... زیبایی
کدام قله به اینقدر دره می ارزد؟
کدام قله؟ ...


و بوی ایران به مشامم می رسد... و خدا را چه دیدی شاید بیست روز دیگر ایران بودم!
و بیل نمی‌زنم و بیل نمی‌زنم و هر شب در من پرنده‌ای هست که آواز می‌خواند!


/ 7 نظر / 7 بازدید
شیفول الصنایعین!!!

کدام قله ی پربرف روح توبربود کدام دشت فریبا و باغ رویایی نخور فسوس و غم از عمر گشته و بازای که در میان دل ما همان مسیحایی

عادل

اقا جدا راست ميگيد...يعنی بيست روز ديگه واقعا ميشه شما رو ديد...در اين روزهای پر از رنج و محنت هيچ خبری نمی تونست من اينقدر خوشحال کنه چرا تا شکفتم/چرا تا تو را داغ بودم نگفتم/چرا بی هوا سرد شد باد/چرا از دهن حرف های من افتاد

هومن

دوست عزیز سلام والا چی بگم....با سرما باید ساخت دیگه راستی عجب شعری گفتینا بسیار زیبا بود ایشالا که تا 20 روز دیگه برین ایران جای من رو هم خالی کنین

رooحi

مآآآآآآآآآآآ منم ایران می خوام!

حسین

خداوند انشاالله همه ما را به راه راست «بنماید»

صنم

منتظرسوارشدن به هواپیما بودم که هم مدرسه ایم رو تو ترمینال دیدم هاهاها نمکدون.........مهموندار نیم ساعت فک زد کجاااتو فلافل فروشی؟یا پرواز خارجتون پروفسور پالتازا

صنم

بیست ساعتم دیگه نمیتونم اخه چی جلودارته؟ بیماااارم دیگه هیچی افاقه نمیکنه پیرمرد همش میگفت تو سالمی این حالت فقط مال عاشق بودنت ودوری از معشوق که خرابه