یادی از مادر مهین

این روزها زیاد به یاد گذشته می‌افتم. خاطرات خانه‌ی قدیمی٬ همسایه‌های قدیمی٬ دوستان قدیمی٬ دانشجوهای قدیمی ... در ذهنم زنده می‌شود ٬ موجی از شادی و اندوه و حسرت مرا برای لحظاتی در خود غرق می‌کند و تا به ساحل می‌رسم موج دیگری مرا به عقب می‌برد. چند شب پیش زنگ زدم به مادر. نماز صبحش را خوانده بود و تازه خوابیده بود. حسابی با او حرف زدم. در این مدت که از او دورم هیچوقت اینقدر طولانی با او حرف نزده بودم. جزئی ترین اتفاقاتی را که رخ داده بود برایش تعریف کردم. احوال همه‌ی فامیل را پرسیدم. تک تک اسم می‌بردم و مادر می‌گفت که همه خوبند: فلانی دانشگاه قبول شده٬ آن یکی خانه خریده٬ دیگری ازدواج کرده ... تا رسیدم به مادر مهین... مادر سکوت کرد. گفت چند مدت پیش جراحی کرد. دوباره سکوت کرد. به طرز ناشیانه‌ای می‌خواست موضوع بحث را عوض کند و نتوانست: سه ماه پیش ...به تو خبر ندادیم ...  نمی خواستیم تو را ناراحت کنیم... پشت گوشی گریه‌ام گرفت. این مادر مهین خیلی خانم خوبی بود٬ مهربان٬ کدبانو٬ خانه‌اش مثل دسته‌ی گل تمیز بود٬ پر از گلدان و گل بود٬ شیرینی‌های خانگی‌اش حرف نداشت... همسرش که پسرعمه‌ی مادرم بود خیلی آدم شوخ و مهربانی بود. قیافه‌اش بسیار شبیه پدربزرگم بود و همانقدر شیرین زبان و دوست داشتنی. خیلی قوم و خویش-دار بود. از آن سر شهر راه می‌افتاد دو سه تا اتوبوس عوض می‌کرد تا به خانه‌ی ما بیاید و احوال ما را بپرسد. بچه که بودیم کلی سر به سر من و خواهرم می‌گذاشت. خواهرم را در خانه فروغ صدا می‌زدیم اما او به شوخی می‌گفت دروغ. خواهرم عصبانی می‌شد و او می‌گفت من هر وقت لیموشیرین می‌خورم زبانم می‌گیرد و به جای ف می‌گویم د !

مادر مهین هم در خوبی و مهربانی رقیب همسرش بود. بی‌ادعا بود٬ پز نمی‌داد٬ ساده و خاکی بود٬ غیبت کسی را نمی‌کرد٬ در یک کلام دوست داشتنی بود.

می‌ترسم... می‌ترسم که با رفتن قدیمی‌ها اخلاق ها و ارزش‌های خوب هم از جامعه‌ی ما برود.  

/ 10 نظر / 7 بازدید
ابوالحسن

سلاک اخوی نماز روزهها قبول باشه. از آدمها همین یادها و خاطرهها باقی میمونه خدا کنه ما هم مثل مادر مهین با خاطره خوش از دنیا بریم و دیگران بعد از رفتنمون به خوبی ازمون یاد کنند ان شاالله

حسين

براي هر ستاره‌اي كه ناگهان در آسمان غروب مي‌كند دلم هزار پاره‌است دل هزار پاره را، خيال آنكه آسمان - هميشه و هنوز - پر از ستاره‌است چاره‌است. " محمد زهري "

از سياتل

تسليت عرض می کنم خدمت شما و بازماندگان ايشان. از دوست جدا شدن برای فرد زنده هم عذاب آور است و مثل شب اول قبر می ماند. گرچه دوست من نمرد؛ اما بعضی وقتی ها مرگ از جدايی بهتر است. عمق فاجعه را روز بعد می فهميم.

از سياتل

سلام اوستا. شعر زير هنوز کار دارد ولی شروع بدی نيست: غربت تنهايی من را رمضان می برد ما خدا درد مار از کف جان می برد گرچه مرا يار؛ زمانی بنهاد و برفت بانگ خدا تلخی آن را به اذان می برد صبح ز تنهايی خود شکوه ز او می برم عصر مرا سوی خودش پای کشان مي برد وعدی ديدار رفيقان چو فرا می رسد در ره مسجد قدمم با هيجان می رود صاحب مسجد که مرا آب و غذا می دهد باز برايم سحری لقمه نان می برد طوق محبت که مرا بنده تقصير کرد حمد و ثنایش دل مومن به زبان مي برد

از سياتل

سلام اوستا. اين شعر را غلط نگارش کردم در پست قبلي٬ لطفا وقت کردی به اين وبلاگ برو و درست شده اش را بخوان و بگو کجايش را اصلاح کنم. دستت درد نکند و نماز و روزه ها قبول و التماس دعا

سلام استاد گرامی !! تسليت می گويم ! خدايش بيامرزد برکام دل به گردش ایام دل مبند/کاین چرخ کج مدار نه بر آرزو رود

رooحi

میفهمم چی میگی دکتر. سخته خیلی هم سخته. مخصوصا تسلیت گفتن از پشت تلفن این ایمیل منو دادین به کسی

بهشت دل-جواب

سلام روحی جان از همدرديت ممنون. ایمیلت رو دادم. وقتی جواب گرفتم بهت خبر می‌دم

سياوش برهان

سلام آقای دکتر از مطالب زيبا و دوست داشتنيتان ممنون. از دنيا رفتن ايشان را به شما تسليت می گويم و اميدوارم روح ايشان شاد باشد. يک چيزی را مطمئنم و مطمئنم که شما هم مطمئنيد. و آن اينکه حتما تا ابد الدهر انسان های دوست داشتنی و اخلاق های دوست داشتنی وجود خواهند داشت. اما خداوند برای پيدا کردن آنها و شناختنشان و کسب اين خصائل کمی قلق گئاشته است. و ممکن است ياد گيری قلق ها کم کم سخت تر شود. يک چيز ديگر هم بگويم و زحمت را کم کنم. شركت طلوع ابتكارات تصويري به كارگرداني آقاي فرزين رضاييان فيلمی را ساخته با نام perspolis recreated (آدرس شرکت www.sunrisefilmco.com) احتمالا تماشایش پشیمانی نخواهد داشت موفق باشید

آزاده

مطالبتون رو خوندم مفيد بود.