منزل بیست و نهم

قطار زندگی با شتاب شیرینی به راه افتاد. یک روز پس از آمدنم شب شعر عاشورای شیراز شروع شد و من برگشتم به بیست و یک سال قبل و سالهایی که در این برنامه حضور داشتم. در این یازده سالی که نبودم چهره های جدیدی آمده اند که بیشترشان را نمی شناختم یا فقط اسمشان را شنیده بودم و بین آنها که عصبه بودند غریب می نمودم. طبیعی بود که آنها هم به چهره یا اسم مرا نشناسند. با این حال دیدن دوستان قدیمی آنقدر شادم می کرد که غم گوشه نشینی از یادم می رفت. خواسته بودند اجرای مراسم شب ها را به عهده بگیرم. برای منی که گویی از خواب اصحاب کهف بیدار شده بودم و ساعت بدنم هم هشت ساعت و نیم عقب بود این کار آسان نبود اما عهدی بسته ام با خودم که به  کاری که برای امام حسین باشد نه نگویم. هر شب سه ساعت شعرخوانی بود و نزدیک به بیست شاعر برگزیده شعر میخواندند. امسال بیست و نهمین شب شعر بود. هیچ برنامه مردمی در ایران این سابقه را ندارد. خیلی از اتفاقات شیرین زندگی من ریشه در این شب شعر دارند و برایم بسیار عزیز است.

دیروز برنامه تمام شد. میهمان ها یکی یکی رفتند و همان بغض جدایی و دلتنگی سال های دور به سراغم آمد‌. با سه چهار نفر به صورت خاص دوست شدم و امیدوارم باز هم ببینم‌شان.

این چند شب برای من مثل دوره فشرده ای بود که با تحولات شعر آیینی در دهه گذشته آشنا بشوم. فکر می کنم خیلی کارها باید کرد...

پی نوشت:

مریم گلی هم مجری شده بود. می‌گفت خانم قو بیاد شعر بخونه ... حالا خانم کفشدوزک بیاد

/ 5 نظر / 11 بازدید
قاسم

سلام و درود بر شما؛ خوشحالم از اینکه در اینجا هم فرصت حضور در وبلاگ پیدا میکنید و با قلم خود ما را مهمان میکنید. گرچه فرصت دیدار و درک شما برای یکی مثل من که خیلی از مرحله پرت هستیم، امر محالی به نظر می رسد؛ اما همین که به صورت مجازی هم افتخار آشنایی با شما را داشته ام، شکر گزارم.

مهدي

سلام آقامحمدجان شب دوم مراسم را آمدم و بر همه اين سالهايي كه نيامده بودم حسرت خوردم. شما را هم سير ديدم و حظ بردم هرچند از چندمتري. امكان ماندن تا آخر برنامه را نداشتم وگرنه براي ديدارتان مي ماندم. صداي حاج كاظم هم براي من پر است از خاطرات زيباي سالهاي دور. براي ديدن دوباره تان لحظه شماري مي كنم برادر كي و كجا وعده ديدار ما?

بهار نارنج

سلام آمدم از سفره بیست و نهم شب شعر عاشورا بگویم اینجا، دیدم خودتان نوشته اید. الحمدلله. خوش آمدید.

قاسم

رویم به چشم جهانیان، خوب منظر است و ز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش (آخه دکتر جان شما کجا؟! ما کجا؟! این لطف شماست ولی در برابر شما ما هیچ هستیم که زیارت شما را امر محال می دانیم!)

زلیخا

سلام خیرمقدم اقای دکتر اگرامکان داره ان شاالله شب شعرعاشورایی سال اینده یه خبر بدین منم دوستدارم شرکت کنم البته گاهی یه چیزایی برای دلم مینویسم چندتاشب شعرعاشورایی هم شرکت کرده ام اگرخداقبول کنه . اگرسعادتی باشه هم مجبورمیشم دوباره شروع کنم هم شمارازیارت می کنم. موفق باشید