سلام شیراز!

 

در حیاط خانه پدری نشسته ام، روی تخت، زیر سایه درخت ازگیل که امسال حسابی بر داده. خواهرم حیاط را آب و جارو کرده. هوا لطیف و مسیح نفس است. نسیم سبکی‌ می وزد. عطر بهار نارنج فضا را پر کرده. مریم و پسر عمه اش ایمان در اتاق سابق من خوابیده اند. ایمان فقط یک روز از مریم بزرگ تر است. پسر خوش خنده و آرامی است. مادر خورش قیمه پخته برای ناهار.

خیالم آرام است.

/ 7 نظر / 10 بازدید
scar

آرامی خیالت مستدام...

شهریار

خوش آمدید

پري

به گلبانگ عيد گل سرخ شادي دميد... سال نو مبارك

مهدی

سلام آقا محمد خوش آمدید سال نو مبارک

صبا

مريم گلي به شهر عشق و راز خوش آمدي.[گل][گل]

خانوم مهندس

پس اينهمه طبع زيباي شاعريتون از زادكاهتون وام بردين, شهر حافظ و سعدي مكه ميشه ديكه زادكاه آدماي خوش ذوقي چون شما نباشه وطن خوش بكذره

aurora

هوارا ابرگرفته است وچشمهایم را اشک . خوب که نگاه میکنم قاب خواب برای چشمهایم بسیاربزرگ است . اگر بیم ام از تنگچشمی نبود همواره باندازه ی نیازی که بدیدن دارم ، می گشودمشان . نه آنکه همچون مردمکان ابلهانی که چشمشان ،کار عقل واحساس را توامان بعهده میگیرد، به هربرقی درخشان شود وبه هر زرقی شادمان .به كوچه ات گام نهادم اما ديگر نمي توانم اين كوچه را ترك كنم،كوچه انديشه وفلسفه و...چه زيبا/به ماهم سربزنيد.در پناه آنکه همیشه هست.[گل]