آزاده مرد

ثم ضرب فرسه قاصدا إلى الحسین (علیه السلام) و یده على رأسه و هو یقول اللهم إلیک أنبت فتب علی فقد أرعبت قلوب أولیائک و أولاد بنت نبیک و قال للحسین (علیه السلام) جعلت فداک أنا صاحبک الذی حبسک عن الرجوع ...  

اسبش را راند تا به امام حسین رسید. دستش را بر سرش گذاشت و گفت خدایا توبه می کنم به سوی تو. من کسی هستم که دلهای دوستان تو و فرزندان دختر پیامبرت را به لرزه انداخت.

رو به امام کرد و گفت: جانم فدایت باد ...

حر به کاروان شهادت پیوست

 

یک شب ز سپاه کوفیان مهلت خواست

تا حر به بهشت کربلا بر گردد

/ 7 نظر / 13 بازدید
وحید

سلام وبلاگ خوبی دارین استفاده کردم.بمنم سر بزنید خوشحال میشم . آپم............. اگه مایل به تبادل لینک بودین خبرم کنین،فعلا...

خانوم مهندس

خدا آخر عاقبت همه ما رو ختم به خير كند و توفيق جذب به عقل بده, نه احساس..

چشم زمانه

سلام ای کاش می نوشتین این شعر زیبا از کیه

نارایانا

به یاد کربلا افتاده ام باز عنان طاقت از کف داده ام باز به من ماهی نشان دادند آنجا که تا امروز مستم از تماشا دلم پر می زند هرشب به بامش سلامم می کند دارالسلامش دل عاشق ز معشوقش جدا نیست برایم هیچ جایی کربلا نیست چه میفهمید از حال دل من شنیدن کی بود مانند دیدن من مجنون جز این لیلا ندارم خدایا تاب تا فردا ندارم سر عاشق نوازی داشت یارم دو روزی پرده را برداشت یارم قرق کرد او حرم را تا بمانم کنار تربتش شعری بخوانم نشانم داد مزد نوکری چیست خریدار دل شیدای من کیست تهیدستم ولی گنجینه دارم حسین تازه ای در سینه دارم سلام بر استاد مسیح منتظر ... حکایتی ست حکایت روز دهم ...

از سیاتل

با سلام و آرزوی قبول طاعات و عبادات. من شب عاشورا یک سخرانی کردم که گوشه ای از آن راجع بحث محلت خواستن بود و این یک بیت شعر شما بسیار موجز این نکته را بیان کرد. کاش زودتر دیده بود و مورد استفاده قرار می گرفت. این دفتر اشعار را لطفا چاپ کنید!

ريحانه

درود امان از لحظه ي اخر و ان لبيك اخرين! ان از ان شمر كه در جنگ همراه امام علي بود و تا مرز شهادت رفت ولي لياقت همنشيني با خوبان را نيافت و در اخر به هلاكت رسيد و اين از حر... زنده باد جناب فخارزاده با اين شعر زيبا و پرمفهومش!خدايش حافظش باشد!

ناشناس

لطفا روایت هایی را که نقل می کنیدمنبع ان را نیزذکر کنید