۲۵ سال سکوت

اشتباه بزرگی است اگر علی (ع) را خلاصه کنی در همان ۵ سالی که خلیفه بود و چشمت را به روی ۲۵ سال سکوت او ببندی. علی در این ۲۵ سال چه می‌کرد؟ تاریخ می‌گوید یکی دو بار به خلیفه‌ی دوم مشورت داد و در شورای ۶ نفره حضور داشت و در زمان خلیفه‌ی سوم حد الهی را بر داماد خلیفه جاری کرد در حالی که هیچ کس جرات این کار را نداشت. اما در مابقی این ۲۵ سال چه می‌کرد؟ آیا مثل امام صادق و باقر کلاس درسی داشت؟

تاریخ می‌گوید علی دهها نخلستان را آباد کرد و دهها چاه حفر کرد و خدا می‌داند که در آن لحظات تنهایی که در زیر آفتاب سوزان مدینه عرق می‌ریخت با خود چه زمزمه‌ای داشت. برای من که دوست ندارم علی را در حصار اغراق، دست نیافتنی ببینم (چرا که خود فرمود  هَلَکَ فِىَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غال، وَ مُبْغِضٌ قال، دو طایفه درباره‌ی من هلاک شدند یکی عاشقی که غلو می‌کند و دیگر دشمنی که تندروی می‌کند) راز گشایی از آن ۲۵ سال، آشکار کننده‌ی جلوه‌ی دیگری از علی است. برای همین بود که نوشتم کشاورزی را دوست دارم با همه‌ی دغدغه های اجتماعی که‌ دارم.

آدمی مثل من و تو پیش از آن که دست به اصلاح جهان بزند باید خودش را اصلاح کند و الا از کجا معلوم که با جهلش مردم را گمراه نکند؟ همیشه قیام و شمشیر کشیدن راه حل بهینه نیست به اولین حکمت نهج‌البلاغه نگاه کنید... ذهن اسطوره پرست ما حسین را بیشتر از حسن می‌پسندد و ۵سال خلافت علی را بیش از  ۲۵ سال سکوت او...

پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند                        تو بزرگی و در آیینه‌ی کوچک ننمایی

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باد صبا

سلام جالب بود. راستی محمد آقا یه سر اگه دوست داشتین به این وبلاگ بزنید http://dayyertashbad.blogfa.com/ موفق باشید

غریب آشنا

"آدمی مثل من و تو پیش از آن که دست به اصلاح جهان بزند باید خودش را اصلاح کند و الا از کجا معلوم که با جهلش مردم را گمراه نکند؟ " این صحبت شما خیلی هم درست نیست. دو نتیجه میتوان از آن گرفت: این نگاه یا میرسد به چیزی مثل همان نظریه ولایت فقیه که هزار و یک اشکال دارد. یا میگوبد بنشینیم در گوشه عافیت و بگذاریم هر چه میخواهد بشود.

امین

سلام مسیح من. حرف های شما مرا به باز نگری به دانسته ها وا داشته که ممکن است به باز سازی برخی از بدنه عقایدم منجر شود. از شما مجال بیشتری جهت درون نگری و تفکر می خواهم. همانا که پیامبر اسلام چه خوش گفت که اختلاف بین علمای دین من باعث رحمت می شود و من این رحمت را حس می کنم. و چه رحمتی که باعث هدایت شود. برادر بزرگترم، استاد ارجمندم، قلمت روان و حق پرست باد که من این قلم زنی را منظورم بود که باعث آگاهی دادن به اجتماع می شود. قلم زنی که اطرافیان را وادار به تفکر کند ولو یک نفر را. اما من جوابیه این دست نوشت شما را خواهم نوشت. [گل]

برار تازگیا پیدا !

نور چشمی خالق مصور توی این چند سال هم خودش و هم مربیش رو عاشق تر کرد. خرید سلام عالمین. شد یکی از 7 سید بهشت برین . و سلام علی علی فی العالمین ...[قلب] به نظرت فرقی هم داره چند سال ...[سوال]

ابوالجسن

سلام موضوع جالبی است و جای تفکر زیادی دارد.

زهرا

سلام استاد مثل همیشه تاثیر گذار بود. ............هر کس حکایتی به تصور چرا کند

غریب آشنا

اگر اجازه بدهید من کمی صحبتم را باز کنم. مطلبتان نگاه نوی دارد به مساله اما چند سوال باقی میماند. اول اینکه برداشت من از نوشته تان این است که 25 سال سکوت! را زمینه رشد علی دانسته اید. این از نظر من درست است ولی به نظرم با برخی اعتقادات خودتان مثلا اینکه امام معصوم است در تضاد است. دوم اینکه علی سکوت نکرد. علی خلیفه نشد چون مردم نمی خواستند حاکمشان علی باشد. سکوت اینجا یعنی چه؟ سوم اینکه گفتید "من و شما باید خودمان را اول اصلاح کنیم..." ببینیم به چه میرسد این نگاه. به نظر من این تفکر میتواند خطرناک باشد اگر این تعبیر از آن بشود که هرکس خود را اصلاح کرد‌ حالا این صلاحیت را دارد که از طریق حکومت و زور شروع کند به اصلاح جامعه! اصلا معیار این صلاحیت چیست؟ و اگر کسی این به اصطلاح "صلاحیت" را نداشت و مردم خواستند که زمام امورشان را او در دست بگیرد تکلیف چیست؟ چهارم اینکه این به اصطلاح "سکوت" نشود بهانه کنج عافیت گزیدن. من معتقدم اگر همه آزادانه اعمال نظر کنند و حرفشان را بزنند جامعه خود به خود به صلاح میرسد. نیاز نیست من و شما کسی را یا خودمان را منع کنیم از حضور. این نگاه خطرناک

بهشت دل

با تشکر از شما. من این متن را در اصل در جواب نامه‌ی دوستی نوشتم شاید اگر اجازه‌ داشتم متن نامه را بنویسم منظورم روشن‌تر بیان می‌شد. 1- معصوم بودن امام منافی رشد و کمال او نیست حدود عصمت در آیه 33 سوره احزاب مشخص شده. 2- خلافت به موجب واقعه ی غدیر حق مسلم علی (ع) بود و علی به خاطر مصلحت مسلمین از این حق گذشت. دکتر شریعتی چندین کتاب در این زمینه دارد که شاید مطالعه‌ی آنها مفید باشد 3- من گفته ام که آدم باید اول خودش را اصلاح کند. وقتی با این جمله مخالفید یعنی آدم ناصالح می تواند جهان را اصلاح کند حالا کدام نتیجه خطرناک تر است؟ 4- اصلاح خود به معنای کنج عافیت گزیدن نیست بلکه رنجها باید کشید و تجربه ها باید اندوخت.

غریب آشنا

ممنون از پاسختان. 1- در این مورد جای بحث هست. شاید وقتی دیگر. 2-در این زمینه متفاوت از شما فکر میکنم و معتقدم علی صالح بود اما حق حکومت نداشت چون مردم نمی خواستند. سعی میکنم کتابهایی را که گفتید پیدا و مطالعه کنم. 3- گفته شما که آدم باید اول خودش را اصلاح کند در تئوری درست است به این فرض که یک صراط مستقیمی باشد که همه بدانند این راه راه درست است. این در عمل درست از اب در نمیاید. همه آدمها حتی بدترین جنایتکاران خودشان را صالح و به حق میدانند. اصولا معیار این صلاح چیست؟ آیا برداشت شماست از قرآن یا برداشت دیگریست از همین کتاب یا هر کتاب دیگری؟ از طرفی در تاریخ انسانهای بسیاری تاثیر گذار بوده اند که با معیارهای شما صالح نیستند! برعکسش هم بوده. تازه همه اینها به کنار شما برای اصلاح جامعه باید راهکار قابل پیاده شدن بدهید. خطر انجاست که یکی به یقین برسد در مورد خودش و بعد با تمام توان شروع کند به زیر و رو کردن دور و برش. نمونه اش می شود ملاعمر! من معتقدم برایند عقل بشری در نهایت به صلاح میرسد. اگر این نباشد فلسفه خلقت زیر سوال میرود. این برایند هم بین من ناصالح و شمای صالح تفاوتی قایل نمیشود و هر دو را به یک ان

غریب آشنا

... و هر دو را به یک اندازه صاحب حق میداند و درست. همان حقی که انسان را آزاد میداند و مرز این آزادی را هم ازادی بقیه بنی بشر میداند نه مسلمانی یا هر چیز دیگر. 4-در این مورد با شما هم فکرم.