راه را می شمارم

 

قدم می زنم، راه را می شمارم

همین عمر کوتاه را می شمارم

 

اگر روزی از سن و سالم بپرسی

غزل های ناگاه را می شمارم

 

ورق می زنم صفحه ی روزها را

خبرهای دلخواه را می شمارم

 

سر هر دو راهی، رفیقی جدا شد

رفیقان همراه را می شمارم


دلم وقتی از بی وفایی بگیرد

دل زخمی چاه را می شمارم

 

قدم می زنم تا تماشای خورشید

شب خالی از ماه را می شمارم ...

 

مونترال

1 ژانویه 2012

پی نوشت: چهارده کیلومتر قدم زدم تا این شعر را گفتم.

 

 

 

/ 9 نظر / 20 بازدید
باد صبا

سلام چند تا نوشته اخیرتون که نخونده بودم جالب بودند. موفق باشید و به امید فردایی بهتر [گل]

رضا

عالی بود. دلم تنگ شده بود برای این نوع شعر. شهر در بی خبری بود که لیلی در زد ... سرشارم از هوای رهیدن شبیه کاه ... همه اینها یک حس مشترک برای من دارند. [لبخند]

تبعیدی

مگه میشه شعر شمام ناتموم بمونه؟! نه ممکن نیست. من که باور نمی کنم. مگر این که خودتون خواسته باشین ادامه ندین.

از سیاتل

سهل و ممتنع...شما به شمس لنگرودی علاقه مندی؟ مقاله رادیو فردا در این زمینه جالب بود

saeed

salam.. chand roozi rafte boodim be didar khaki ke eshragh darad...jaye shoma khali...be omide didar

مسعود

سلام من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم مطالبش واقعا مفید ودل نشینه خیلی مشتاق آشنایی بیشتر با شما هستم انشالله موفق باشید

م.ک.م

شما چرا هرجا میرین آشنا می بینید چالب بود حالا اگه آدم آدم ده سال پیشش باشه گاهی چی میشه؟؟

صنم

زیبا ولطیفه اگر روزی از سن وسالم بپرسی غزل های نا گاه را می شمارم

نوشین .م

من اشعار شما را خیلی نزدیک به اشعار قیصر امین پور میبینم خصوصا این یکی