دیدار یار غایب

امروز آن سفر کرده، را دیدم.

هنوز غبار سفر بر تنش بود. هفته قبل از استرالیا آمده بود. برای تولد مریم دعوت بودند خانه ما، اما نتوانستند بیایند. خدا به او دختری داده که هنوز ندیده ام... برای مریم کیکی با طرح آکواریوم سفارش داده بودیم. قنادی محل با سلیقه است. بعد که کیک را بریدیم، دیدم مریم غیبش زده. دنبالش گشتم. رفته بود دستشویی، چارپایه را زیر پایش گذاشته بود و داشت ماهی های تزیینی را می شست، بعد آن ها را گذاشت توی یک بشقاب و برد به اتاقش تا با آنها بازی کند، بی خیال جشن تولد و مهمان ها. شبی هم که با مریم و پدربزرگ رفتیم مسجد، ماهی ها را توی کیفش گذاشت و با خودش آورد. وسط راه هم گیر داد و گریه کرد که جایزه مسجدش را باید قبل از نماز برایش بخرم، چون مامانی اینطوری گفته...

از خوبی های اینجا برایش گفتم و قدری هم از سختی ها و دردهای خودم که برای کس دیگری نمی‌توانم گفت. گفتم که تعامل با انسان ها، لا اقل انسان های برگزیده، اینجا بسیار لذت بخش است، اما محیط سرد و لیبرال کانادا این چیزها را بر نمی‌تافت. او هم شکوه می‌کرد که در استرالیا به نسبت کانادا آدم همدل کمتر پیدا می‌شود. از آب و هوا و شغل استادی و دانشگاه آنجا بسیار راضی بود اما اینها، آن غم تنهایی و غربت را که همراه و همزاد ما آدم های شرقی است چاره نمی‌کند. البته گفتم اینجا  که اسمش تهران است دوستانت گرفتارند یا خودشان را گرفتار کرده‌اند یا خیال می‌کنند که گرفتارند و خلاصه باید سطح توقعت را پایین بیاوری و دل خوش کنی به صفای بی ریای چند دانشجو.

هفته دیگر بر می‌گردد پیش کانگوروها تا کی آسمان دوباره به کام ما بچرخد ...

/ 4 نظر / 64 بازدید
خانوم مهندس

چه دوست خوبی بوده که بعد این همه مدت و فراق باز بهترین گزینه برای درد و دل بود. + اصلا همین مسجد رفتن ها با پدریزرگ می ارزه به همه اون رفاه یا برتری هایی که ممکن غربت به همراه داشته باشه

اقای دکتر زیاد ناسپاس نباشید بهترین دانشگاه ایران چیز کمی نیست زمین و اسمان کمک کرده اند تا شما اومدین شریف کانادا که استاد نبودین وقتی بدونین یک المپیادی تو پیام نور یک شهر کوچک تدریس میکنه چون فقط نخبه بوده و پارتی نداشته یا یک نفر دیگه با معدل 19.5 دکترا دانشگاه صنعتی اصفهان تو یک دانشگاه کم اعتبار شهرستانی تدریس میکنه همه مشکلات واستون میشه شکلات

سید مهدی

دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد, ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد...

عابر ناشناس

سلام. بنا به دلایلی دنبال وبلاگی پدرانه بودم. خوشحالم که به اینجا رسیدم. جواب یک نیم سوالم را گرفتم. فرصت کنم باز هم میام