حسرت همیشگی

 یکی از دوستان این شعر معروف قیصر (شاید معروفترین شعرش) را خواسته بود که اینجا بنویسم.

 یادش به خیر خرداد 77 قیصر به دانشگاه شیراز آمده بود برای داوری جشنواره شعر دانشجویی. بچه ها اصرار کردند که شعر بخواند. ساعت نزدیک 11 شب بود و قیصر خسته.  گفت که شعری یادش نمی آید. بچه ها گفتند که لااقل شعر معروفش را بخواند. دو سه خطش را خواند که مابقی شعر یادش رفت و خانم راکعی که شعرهای قیصر را بهتر از خود او از حفظ بود مابقی شعر را به او رساند. روحش شاد

حرف‌های ما هنوز ناتمام...

 تا نگاه می‌کنی:

                      وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی....

ای دریغ  و حسرت همیشگی!

ناگهان

         چقدر زود

                      دیر می‌شود!

 

/ 3 نظر / 22 بازدید
سعیده جعفرپور

قیصر امین پور رو دبیرستان که بودم می خوندم.اونوقتا خوب بود.ولی از کل شعراش همین رو یادمه./از خودم می پرسم شما چرا وبلاگ می نویسین؟دفتر یادداشت روزانه دارین یا نه؟ و هنوز هم هر چند تیر ماهه فک می کنم یه شعر می گین.اونم غزل.

سعیده جعفرپور

شاهد از غیب رسید.بیست تیر 83.جزیره اتش.:)

سعیده جعفرپور

راستی ماهنامه ی آفتاب هنوز به روز میشه؟آخرین مطلبی که دیدم مال سال 86 هست.