سیستر تونی Sr. Toni

 

دو ماه قبل ۹۰ ساله شد. هر بار که مدتی از او بی‌خبر می مانیم نگران می شویم که نکند ... اما مدتی بعد ایمیلی به ما می‌زند و احوالپرسی می‌کند. حتی تصور اینکه یک خانم ۹۰ ساله پشت کامپیوتر نشسته و دارد به تو ایمیل می‌زند و عکسی را که تو در آن هستی ضمیمه به ایمیل‌اش می‌کند به تنهایی شگفت انگیز است و حالی‌ات می‌کند که با یک آدم معمولی روبرو نیستی. 

سیستر تونی (خواهر روحانی) دومین فرزند از یک خانواده شلوغ است که ۹۰ سال قبل در شهر سنت کاترین انتاریو به دنیا آمد. خودش می گوید اولین مدرک من در رشته بچه داری بود چون از هشت خواهر و برادر کوچکترم نگهداری کرده‌ام. با این سن و سال و با اینکه هیچ وقت فرزندی نداشته، می‌تواند مریم گلی بازیگوش را رام کند، روی پایش بنشاند و برایش شعر بخواند. سیستر تونی اولین زنی بوده که در رشته خودش از دانشگاه تورنتو دکترا گرفته -حدود ۶۰ سال قبل- و به همین دلیل بخشی از وقت خود را به تلاش برای ادامه تحصیل زنان اختصاص داده. آشنایی ما هم از همین جا شروع شد. به همسرم جایزه‌ای تعلق گرفت. در مراسم اهدای جایزه با سیستر تونی آشنا شد و قرار شد یک روز به خانه ما بیاید.

سالها قبل، بعد از مرگ خواهرش بسیار افسرده می شود و برای فراموش کردن به سفر می رود. گمانم چهل کشور دنیا را تنهایی گشته. ده سال قبل از انقلاب هم به ایران آمده و از کوه‌های شمال تهران و کلیسای خیابان ویلا خاطرات خوشی دارد. 

به اندازه سر سوزنی این بشر به دنیا تعلق ندارد. همه حقوق باز نشستگی اش صرف امور خیریه می شود. آماده مرگ است هر لحظه که بیاید. پارسال که خبر تولد مریم را شنید همسرم به او گفت که یکی از آخر هفته ها به خانه ما بیاید و مریم را ببیند. گفت در اولین فرصت ممکن می آیم در سن و سال من فرصتی برای درنگ نیست  you do it now or never . 

در این سن و سال حافظه‌ی بی نظیری دارد و اعتماد به نفسی بالا. تا همین سه سال پیش که می‌دانم رانندگی می‌کرد. یک بار که سوار ماشین‌اش بودم گفت من هیچ وقت لنگ پارکینگ نمی‌مانم جور کردن آن با یوسف مقدس است. سر تا پای این آدم محبت خالص است. عکسی از او دارم که دارد پاهای مریم گلی را می‌بوسد. مریم هم دارد  با گل های پیراهنش بازی می‌کند. اول باری که مرا دید محکم بغلم کرد و صورتم را بوسید. من اول شوکه شدم بعد با خودم گفتم بالاخره حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد (ص) آن بالاها یک جوری مساله را بین خودشان حل می‌کنند. 

دیروز به پانسیون محل اقامتش رفتیم مثل یک مادربزرگ مهربان به ما می‌رسید. برایمان بستنی و شیرینی خانگی و چای سبز آورد. یک هدیه هم برای مریم گلی درست کرده بود. مریم گلی را به دوستانش نشان می‌داد و می‌گفت این بهترین ملاقات کننده ای است که در عمرم داشته‌ام. همراه با دوستش، سیستر مری، شعرهای کودکانه می خواندند. مریم دست می زد و چند کلمه انگلیسی را که بلد است برای سیستر تونی تکرار می‌کرد و با او های فایو می‌کرد.

من از عمر طولانی خیلی خوشم نمی آید اما اگر مثل او باشم ۹۰ سال هم برایم کم است بس که کار نکرده دارم در این دنیا.

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم مهندس

كاش آدما متوسط عمرشون 100 سال بود,50 سال اولشم جوون بودن, درين صورت دنيا خيلي بهتر از ايني بود كه الان هست, جون متاسفانه به دليل كوتاهي عمر خيليا جرات بركشت از يه تصميم اشتباه و شروع يه مسير درست رو ندارند, چون فرصت كافي براي شناخت خودشون و دنيا و كرفتن يه تصميم و چكونه پيمودن مسير زندكي مطابق استعدادها نياز ها و علايقشون رو نداشتن, مثلا اكه كسي بخواد در دو رشته تحصيل كنه و در هر دو رشته تا مقاطع پاياني اش ادامه بده آيا چيزي از جوونييش باقي ميمونه طول زندكي كه دست ما نيست ولي عرضش دست ماست, تا ميتونيم بسطش بديم

صبا

ممنون از اینکه متن را تکمیل کردین. من هم کامنتم را تکمیل می کنم آدم دلش می خواهد از این مادربزرگ ها شود!!

ريحانه

سلام بشر بودنش مهم نيست بلكه چگونه زيستن وچگونه بودنش مهم است! اين روزها لبخند سخت بر لبانم مينشيدند ولي ماجراي حل مساله توسط حضرت محمد و حصرت مسيح به راحتي اين سخت را اسان كرد! برايتان عمري پربار با عزت و طولاني ارزومندم

saeed

salam... agha shoma in hameh ghand ra az koja miavari.. khaili ziba bood.. be omide didar...

سلام ما ایرانی هستیم مادر من در مکه خانم کویتی ایرانی تباری را دیده بودند که جدشان 150 سال قبل از ایران به کویت مهاجرت کرده بود واین خانم فارسی را سلیس صحبت میکرد ایکاش دوستان فرهیخته کامنت فینگلیش نگذارند ممنون از لطف همه دوستان

نارایانا

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز بی غباری که پدید آید از اغیار بیار گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب بهر آسایش این دیده خونبار بیار دل دیوانه بزنجیر نمی آید باز حلقه یی از خمِ آن طرّه طرار بیار خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن به اسیران قفس مژده گلزار بیار کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار روزگاریست که دل چهره مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار سلام... بعد از خواندن این پست و لبخندی که هدیه دادید ،خواجه ی شوریده شهرتان/شهرمان زمزمه کردند :ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ... ای کاش ان عکس را هم به اشتراک میگذاشتید تا انرژِی اش جاری شود در این فضا ،نمیدانیم چرا این کلمات در ذهنمان جاری شد :آنگاه با قطرات اشک به

نارایانا

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز بی غباری که پدید آید از اغیار بیار گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب بهر آسایش این دیده خونبار بیار دل دیوانه بزنجیر نمی آید باز حلقه یی از خمِ آن طرّه طرار بیار سلام... بعد از خواندن این پست و لبخندی که هدیه دادید ،خواجه ی شوریده شهرتان/شهرمان زمزمه کردند :ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ... ای کاش ان عکس را هم به اشتراک میگذاشتید تا انرژِی اش جاری شود در این فضا ،نمیدانیم چرا این کلمات در ذهنمان جاری شد :آنگاه با قطرات اشک به شستن پاهای عیسی پرداخت و با گیسوانش آنها را خشک کرد سپس پاهای او را بوسید و عطرآگین کرد... در پناه ِ حضرتش همراه با مریم گلی و مادرش...

با سلام. یک سوال دارم از حضورتان. به نظر شما ویژگی برجسته حضرت ابراهیم (ع) چه بوده است؟ البته می دانیم که آن حضرت به خلیل الله ملقب بودند اما بیشتر مورد نظر من در زمینه ارتباط ایشان با مردم زمانشان هست، به ویژه در ابتدای دوران پیامبری ایشان. با تشکر

ممنون از پاسخ.

سعیده

خیلی قشنگ می نویسید.بهتون تبریک میگم.[گل]