ادمونتون، شهر آفتاب- سفرنامه (۲)

برای ناهار به یک رستوران لبنانی رفتیم. وقتی نشستیم آقای شیک پوشی با کت و شلوار و کراوات و ریش پروفسوری به میز ما آمد . اصلا به قیافه اش نمی آمد که پیشخدمت باشد و البته نبود چون چند دقیقه بعد یک بابایی که پیش بند کثیفی بسته بود پیدایش شد. آن حاج آقا از کار و بار ما پرسید. رفیقم مرا معرفی کرد و گفت که دانشجوی دکتراست و از انتاریو آمده.. کلا در ادمونتون همین که می فهمیدند از انتاریو آمده ام کلی تحویلم می گرفتند دقیقا مثل یک کسی که از تهران به روستا برود یا ... (۱) اما در ونکوور اصلا اینطور نبود و حتی آدم را دست می‌انداختند...

حاج آقا از رشته ام پرسید (مهندسی) و بعد گفت من دو هفته پیش در فلان جا سخنرانی داشتم و گفتم که ما برای توسعه ی آلبرتا به ۲۰۰۰۰ مهندس احتیاج داریم. رفیقم پرسید شما مهندسی خوانده اید؟ حاج آقا گفت نه علوم سیاسی و بعد کارت ویزیتش را به ما داد. اسمش Joe Hak بود اما پشت کارت به عربی نوشته بود یوسف الحق(۲) . خلاصه مقادیری اراجیف تحویل ما داد و رفت. دوستم گفت احتمالا این آقا می خواهد نماینده ی پارلمان بشود و دارد تبلیغات می‌کند. ته دلم خوشحال شدم گفتم حتما پول ناهار ما را حساب می کند. یادم می آید همین برادران اصول‌گرا دوتا چلوکباب در رستوران شقایق شیراز به ما دادند که به حاج آقا ناطق رای بدهیم. اتفاقا همین آقای باهنر هم از تهران آمده بود و فکر کنم پول غذا را ایشان حساب کرد.

دوستم می گفت که با توجه به افزایش بهای نفت و رونق اقتصاد آلبرتا پیش بینی شده که ظرف چند سال آینده 50000 خانوار به آلبرتا مهاجرت کنند. جالب است بدانید که در ابتدای دهه ی هشتاد انقلاب ایران موجب افزایش بهای نفت و رونق شگفت انگیز اقتصاد آلبرتا شد. جمعیت ادمونتون تقریبا دو برابر شد و نرخ سود تسهیلات بانکی mortgage به بیش از 20% رسید. اما با افول قیمت نفت - به همت کارشکنی های کشورهای عربی- چنان ضربه ای به اقتصاد آلبرتا ئارد شد که تا 15 سال نتوانست کمر راست کند. دوستم می گفت کار به جایی رسید که بسیاری از مردم که نمی توانستند قسط وام مسکنشان را بدهند خانه هایشان را رها کردند و از آلبرتا گریختند. مردمی که آن سالها را به یاد دارند خیلی از افزایش فعلی قیمت نفت هراس دارند و می ترسند آن روزهای تلخ تکرار شود (۳).

بعد از ناهار از دوستم خواستم که مرا در مرکز خرید غرب ادمونتون(West Edmonton mall) رها کند و خودش هم به کار و زندگی اش برسد. می گویند بزرگترین مرکز خرید شمال آمریکاست. البته می گویند در میناپولیس هم یک مرکز خرید بسیار بزرگ هست. اما به حکم آمارها مال ادمونتون بزرگتره! مساحت این مال پانصدهزار متر مربع است. بیش از 800 مغازه در آن است و 23000 کارمند دارد. می گویند بزرگترین پارکینگ دنیا را دارد. یک میلیارد و دویست میلیون دلار برای ساخت آن هزینه شده و سالیانه 22 میلیون نفر از آن بازدید می کنند. در این فضای سربسته یک پارک آبی، زمین هاکی و پاتیناژ، زمین گلف، شهر بازی٬ آکواریوم حیوانات دریایی، باغ گیاهان و پرندگان استوایی و کلی چیز دیگر وجود داشت. الله اکبر! دهان آدم باز می ماند. با استفاده از شبکه ی سیار محلیWLAN می توانستید نقشه ی مال را از طریق تلفن همراهتان دریافت کنید و جهت یابی و ناوبری کنید. یکی از قسمتهای فرا-جذاب این بازدید رقص پنگوئن ها و شیرهای دریایی (سیل) با آهنگ زمینه بود حیف که می ترسم مثنوی هفتاد من کاغذ شود.

 

/ 11 نظر / 96 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مشتری تازه

ساقی بهشت دل، این شب قدر شما تمام نشد؟ آن مواعید که کردی نرود از یادت!!

بهشت دل-جواب

درباره ی فقر و قناعت که یک چیزهایی گفتم. کدام مواعید را می فرمایید؟

مشتری تازه- جواب جواب

بعله، درباره قناعت حرف زدید اما ربطش را که با امبیشن نگفتید. من سوالم اینست که قناعت آیا چیزی متضاد با آمبیشن نیست؟ گزینه « راضی باش اما تلاش کن» به نظر من معنایی نداره. ممنون

بهشت دل

بله گزینه « راضی باش اما تلاش کن» بی معنی به نظر می رسد. اما اگر بگوییم تلاش کن تا راضی باشی بامعنی تر نیست؟ الان 10 هستی امبیشن داشته باش و تلاش که 1000 بشوی تا اگر 100 شدی هم راضی باشی. اگر تلاش نکنی همیشه همان 10 باقی می مانی در اینصورت راضی بودن بی معنی است آخر از چه چیزی راضی هستی؟ از تنبلی؟ از بهتر نشدن؟ گیرم که راضی باشی آیا توقع داری به خاطر این رضایت به تو مزد بدهند؟ رضایتی که تو برای رسیدن به آن هیچ قدمی برنداشته ای؟ این که خیلی بی معناست

مشتری تازه

این توضیح شما دربارهٔ چیزهایی مثل دست یافتن به مقامات بالاتر تحصیلی یا معنوی کاملا به جاست. بعله نباید قانع بود. اما برای مسائل مادی گاهی درست نیست. مثلا همین مثال نان و انگور خوردن و راضی بودن یا کسب کردن قدرت و مقام. دین ما را دعوت می‌کند به قانع بودن. ادبیات و عرفانمان هم همین را می‌گویند.آمبیشن اما ما را دعوت می‌کند به قانع نبودن. من فکر می‌کنم آمبیشن در مسائل مادی یک مفهوم بیشتر غربی است. دین و عرفان ما ما را در مسائل معنوی به آمبیشن داشتن سفارش می‌کنند. مثلا در قران داریم که حضرت عیسی از خدا مائده آسمانی خواست نه یکی دو مورد کوچک. یا حضرت علی در دعای کمیل از خدا بهترین چیزها را می‌خواهد: حتی اسرح الیک فی البارزین و اشتاق الی «قربک» فی المشتاقین و ادنو منک «دنو المخلصین» ... و اجتمع فی «جوارک» مع المومنین. یعنی بهترین و بالاترین مقامهای معنوی. در صورتی که همین امام می‌گوید که حکومت برای من از آب بینی بز بی ارزش تر است. به نظر من از نظر اسلام آمبیشن داشتن همیشه صحیح نیست. موافق نیستید؟

کام شاد(دانشجوی غافل)

سلام بر استاد ارجمند و خوش سفر. برای بار سوم پ.ک می زارم ولی نمی دونم چرا شبکه جهانی ما رو هی رد می کنه. خلاصه می خام بگم دست مبارک درد نکند . سفرنامه زيباييست . استاد عزيز بايد بگم کمی هم به زندگی در ان طرف غبطه می خورم. دوستون دارم.

بهشت دل- جواب سر بال

من دنبال این نبودم که امبیشن را از نظر اسلام بررسی کنم. اگر متن اصلی را بخوانید می بینید که خیلی مادی و زمینی نوشته ام چون طبیعت بحث اقتضا می کند که روی زمین باشیم ولی ظاهرا ما برای پریدن به آسمان زیاد عجله داریم! اسلامی که من می شناسم دین میانه روی و تعادل است حتی در معنویات. حالا یک سوال خوب این است که آیا تعادل و میانه روی با امبیشن سازگاری دارد؟

مشتری تازه - جواب پرسشگرانه

بله مولای بهشت دل. شما به دنبال این نبودید که آمبیشن را از نظر اسلام بررسی کنید. اما یک مشتری تازه وقتی یک سر پر شر و شور پیدا می کند سوالاتش سرازیر می شود. شما مادی و زمینی نوشته بودید اما آرشیو شما می گوید معنوی و آسمانی فکر می کنید. این بود که خواستیم ببینیم رابطه بین این دو می شود برقرار کرد یا نه. اگر به نتیجه رسیدید مومنان بهشتتان را بی بهره نگذارید.

بهشت دل - جواب سربسته

به خاطر هندوانه ها ممنونم.... یکی از راهبردهای اخلاقی شریعت راهبرد «نهی» است. دایره ی نهی، گسترده تر از محدوده ی «حرام» است و حتی شامل امور مباح نیز می شود. هرگاه در امری احتمال خطر وجود داشته باشد شریعت از آن نهی می کند مثل حبّ دنیا. شدیدترین تعبیرات درباره ی دنیا در احادیث آمده. اما یک سوال مطرح می شود: اگر دنیا اینقدر بد و کثیف و آلوده است چرا آن جناب ما را به این چنین جهنمی فرستاده؟ حداقل می توانست یک دستی به سر و روی آن بکشد! سوالهایی از این دست برای همه پیش نمی آید چرا که بیشتر مردم اهل تحقیق در حقیقت دین نیستند یا کورکورانه مخالف دینند یا مقلد آن. در عوض با همان زینت های حیات دنیا مشغولند و شریعت از آنجا که منادی حیات طیبه است مدام فریاد می زند که «حب الدنیا راس کل الخطیئه». اما در میان انبوه احادیث و آیات نکوهش کننده ی دنیا یکدفعه برمی خورید به اندک احادیثی که شما را به برنامه ریزی برای امور دنیوی فرا می خواند یا حتی از دنیا ستایش می کند چرا که دنیا را ظرفی می بیند و ظرفیتی برای عمل صالح. از جمله ی خطبه ی تابناکی در نهج داریم که شخصی در حضور امیر دنیا را نفرین می کند و حضرت جواب محکم و متفاوتی به او م

مشتری تازه - جواب خالی نبودن عریضه ایی

حالا شد مولای بهشت دل. ممنون از بابت جواب پر و پیمانتان. خداوند موجبات وصال شما و محبوبتان شیراز را فراهم اورد. هندوانه ها هم قابلی نداشت. انشا الله در بهشت واقعی جبران میکنید!