راه

به شیراز آمده‌ام. امروز هوا سرد بود ۱۳ درجه سردتر از اهواز. دیروز هم حافظیه بودم باران ریزی بارید.دایم این شعر خواجه را زمزمه می‌کردم:

تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول

آخر بسوخت جانم در کسب این فضائل

این روزهای تلخ فقط سفر مرا آرام می‌کند. شعر زیر را در سه سفر و در سه شهر سروده‌ام هنوز هم دارم روی آن کار می‌کنم

 

تو ای راه

تو ای از تکاپوی جان من آگاه

تو ای بانگ پیچیده در کوه

تو ای ردٌ تابیده تا ماه

مرا پیچ و تاب تو گهواره‌ای ناز

مرا با تو رازیست آن سان که با چاه

مبادا تو را هیچ پایانی

                         ای راه

/ 4 نظر / 18 بازدید
..

سلام....

محمد

من آن خنجر به پهلويم که دردم را نمی گويم..........به زير ضربه های غم نيفتد خم به ابرويم.....مرا اين گونه گر خواهی دلت را آشيانم کن .....من آن نشکستنی هستم بيا و امتحانم کن...غرور ای ناجی حرمت تو با من پا به پايی کن ....به هنگام سقوط من تو در من خود نمايی کن...من آن ديوان پر بارم که در خود واژه ها دارم....درون دشت انديشه به غير از گل نمي کارم................................................................شعر قشنگی بود که دوست داشتم پاورقی این صفحه باشه ............................ان شاء ا... که خوشتون بياد.........

pania

وبلاگ خوبی دارین

صنم

هواخواه توام جااانا ومی دانم که میدانی... تورو همه جوره دوستت دارم کافر باشی یهودی باشی قاتلم باشی اما باااش