گرفتارم و ...

ای طایران قدس را عشقت فزوده بال ها
در حلقه ی سودای تو روحانیان را حال ها

درست حدس زدی گرفتارم و جمعه و شنبه برایم فرقی نمی‌کند و زمان برایم تند می‌گذرد و عقربه های ساعت با هم مسابقه گذاشته‌اند و یک دنیا کار نکرده و مشق ننوشته روی سرم آوار شده و همین که روزنه‌ای برای نفس کشیدن دارم خدا را شاکر و چاکرم و چقدر دلم می‌خواهد که «این» را بنویسم و «آن» را بخوانم و یک روزم مال خودم باشد و هشت ساعت بخوابم و با تو روی آخرین برگهای پاییز قدم بزنم و شعر ناتمامم را کامل کنم و گوگرد پارسی ببرم به چین و کاسه‌ی چینی ببرم به روم و دیبای رومی ببرم به هند و ...
و بوی ایران به مشامم می رسد و خدا را چه دیدی شاید خواجه حافظ مرا بطلبد و شما علی الحساب با همان بیت بالایی حال کن که خیلی باحال است و مرا ببخش و خیلی چیزهای دیگر

و  بیل می‌زنم و بیل می‌زنم و هنوز در من پرنده‌ای هست که آواز می‌خواند!

د
/ 5 نظر / 7 بازدید
امين (دانشجوی ...)

سلام.....محمد عزيز دلم چه قدر دل تنگ شما هستم... غمی عجيب در دل بی سرو سامانه افتاده .... ای کاش جلسه وداع شما در روز آخر در اهواز نمی آمدم .... اين غم اين جالوت و سر گشتی از آن روز مرا ول نمی کند... اگر ايران خواستيد بيای فقط لب تر کنيد .... از تو به يک اشاره از ما به سر دويدن.....

zaereharam

اقا سلام جدا ايران نمی اييد؟کريسمس و تعطيلات هم نزديک است برای دلتنگی خواجه و ابرار و مقربين اين دوست و شاگردهايی که اينقدر برای ديدنتان بال و پر می زنند هم تمام سعی تان را بکنيد و بياييد اميدوارم اگر خودتان هم نخواستيد بياييد و کارها اجازه نداد امام رضا شما را بطلبند ياحق

امين

سلام محمد جان... مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم. دیشب یکی در گوشم یه چیزی نجوی کرد...... آقا تازه کارم باهات شروع شد....

سلام محسنم!

دلتنگ روی بهشتتون شده بودیم اومدیم تو، دلتنگ خودتون شدیم!!! احتمالا با این صف طویل عشاق ، کوگن ما رو کسی نمی خره ولی اگه این ورا هتل گیر نیاوردید ما 308 بلوک یکیم. این چنین بی خود نرفتی سنگ دل گر بدانستی چه برما می رود مخلصیم دکتر D:

بهشت دل- جواب

تواضع عرض می‌نمايم! ما هم دلتنگ شما آخرين حلقه‌های زنجير معرفتيم به شرطی که تحويل بگيريد. اگر اشتباه نکنم شهريور پارسال که ايران آمده بودم شما را در ورودی دانشکده‌ی برق ديدم نشون به اون نشون که سيبيلت را زده بودی و يک تی‌شرت ۳ دکمه‌ای که خاکستری و سفيد بود و طرحهای افقی داشت پوشيده بود و شلوار جين پايت بود و ... سلام و عليکی کردی و بعد مثل يک شريفی تمام عيار گذشتی و رفتی و من آهی کشيدم به بلندای دو سال و يک ماه از عمرم که با مشتی آجر سرخ گذشت... به اميد ديدار :)