یک سالگی آفتاب

- آبان سال 76 بود. دانشجویی بودم در دانشگاه شیراز. اعضای یکی از گروه های دانشجویی برای انتشار یک مجله‌ی دانشجویی دعوت به همکاری کردند. دو سه ماه تمام وقت گذاشتند که اسم مجله را انتخاب کنند. آخر هم یک اسم نه چندان جدی و جذاب را انتخاب کردند. حالا دنبال مطلب می‌گشتند برای شماره‌ی اول. مطلب طنزی نوشتم به نام «تئوری بز و بادکنک» کنایه‌ای بود به دانشجوهایی که سرشان را پایین می‌اندازند و جز درس خواندن کار دیگری نمی‌کنند، به امید این‌که تلنگری بزنم به چینی نازک تنهایی آنها... بعد از چندماه تاخیر شماره‌ی اول مجله چاپ شد اما از مطلب من خبری نبود، به جایش یک شعر طنز چاپ کرده بودند که بیشتر هجو بود و پر از اشکال فنی. گفتند حاج آقا گفته مصلحت نیست مطلب شما چاپ شود، ممکن است به عده‌ای بر بخورد. امر حاج آقا مطاع بود...

ادامه‌ی مطلب را در اينجا بخوانيد

بر گرفته از هفتمين شماره‌ی مجله‌ی آفتاب

/ 4 نظر / 7 بازدید
!!~~ عشق به خدا شاهراهي به كمال ~~!!

پرده از اين راز که بر ميدارد ... که در اين دير فنا همه هستی من ناپيداست ... عشق ای همدم تنهايی و شعرم ... تو بر اين ناجوانمردان جوانمردانه بتاز.

amir-rey

salam ,tashakkor be man sar zadid, bari matne"mosharekat vmotalefe" ke man az baztab copy kardeh budam neveshtid ke man siyasi minevisam,safer nazar az ineh siyasi neveshtan bad ast ya khob, sefan bekhatar in ke ghadam kuchki dar rahe etelh resani be dustan Javan aziz bar dashte basham , in kar ro kardam ta bebinand ke poshte padeh che bazi-hi ast ke unha nemidanad va zendegiyeshan ra sarf chand nafar alaki nakonand.

محمود

سلام حاجی