توت های فرحزاد

از احوال این روزهای من پرسیده بودی و اینکه چرا کم می نویسم و منتظر بودی که تحلیل مرا از بازگشت و اوضاع امروز مملکت بشنوی.

توت های فرحزاد رسیده اند. مدرسه ها تعطیل شده و پسرها انگار قسم خورده اند که یک توت نچیده بر درخت ها نگذارند. اجازه بده من از توت ها بنویسم که آب دارند و شیرین اند نه از اتفاقات خشک و تلخ.

در این مدت هوای تهران بهتر از چیزی بود که فکرش را می کردم، جو دانشکده و دانشجوها نیز. بعضی استادها واقعا انسان هستند و گفتگو با آن ها حالم را به می کند. پارک های تهران بسیار زیبا هستند. هفته ای یک پارک را امتحان می کنیم. اما زندگی در ایران به خصوص تهران اعصاب پولادین می خواهد. هر اداره ای که می روی اول کار به تو می گویند: نه! نمی شود! حتی هلال احمر رفته بودم برای گرفتن دارو، اول گفتند نداریم در حالی که داشتند. در واقع کارهایی که در کانادا بسیار عادی و تعریف شده بود اینجا چند برابر از تو وقت می گیرد اما گاهی که دماوند را از پنجره اتاقم می بینم خیلی از این دردها یادم می رود ...
و توت های فرحزاد البته شیرین اند و آبدار.
/ 6 نظر / 13 بازدید
صبا

برای زندگی راحت تو ایران باید خانه ات را اجاره دهی و یا حتی بفروشی و بروی در کوچه علی چپ خانه بگیری و کلا خودت را بزنی به آن راه !!

mohammad reza

سلام تا زاینده رود پر آب است سری به اصفهان هم بزنید که مثل بهشت شده. محمد رضا

عابر ناشناس

دیروز داشتم به این فکر میکردم کاش میشد لایه های جامعه را مثل لایه های عکسهای فتوشاپ دستکاری کرد ...اونوقت من راحت اون لایه سیاست را دیلیت میکردم.... شاید اینجوری جامعه مون تصویر قشنگتری داشت.... دشمنیها شاید کمتر مبشد ... آرامش شاید بیشتز مبشد... شاید دروغ کمتر مبشد.... به هرحال هرچه بود بهتر از این بود که هست.....

خانوم مهندس

همون, شیرین بودن توت مهمه, بقیه مسائل در حاشیه قرار دارند!! تنها دلخوشیم از فضای مجازی هر از گاهی خوندن مطالب انسان فرهیخته ای چون شماست لطفا مارو از این موهبت محروم نفرمایید و فرکانس پست گذاشتنتوتو ببرین بالا لدفن

عابر ناشناس

امان از شنيدن كلمه "نه" كه اين روزها گوش من به شنيدنش عادت كرده واسه پيدا كردن يه شغل خوب......... از اينكه درس خوندم پشيمون شدم.....ولي چاره اي نيست. اينجا ايران است!!! توت شيرين هم دردي رو دوا نميكنه....

سید مهدی

این جمله حسابی دلنشین بود: اما گاهی که دماوند را از پنجره اتاقم می بینم خیلی از این دردها یادم می رود ... [لبخند] یعنی عشق واقعا خیلی از دردها را لذت می کند!