تو هــم؟

در سراسر این اتوبوس معظم و در میان تمامی مسافران محترم، خانوم دکتر تنها کسی است که سابقه اش از من بیشتر است . قدبلند و گندم گون است موهایش را رنگ نمی کند و اگرچه برف پیری بر سرش نشسته بسیار با نشاط و بشاش به نظر می رسد.

استاد دانشگاه واترلوست و اصالتا اهل آمریکاست این را روزی فهمیدم که اوباما انتخاب شد و گفت که این روز شادترین روز عمرش در 8 سال گذشته بوده. و اهل نیو جرسی است این را روزی فهمیدم که می خواست برای بی بی شاور1 خواهرزاده اش به نیو جرسی برود و شاد بود که دارد خاله ی بزرگ می شود. شوهرش را بارها دیده ام آدم محترمی است که هر روز به دنبالش می آید دختری دارد که عکسش را روی دسک تاپش قرار داده و ... این بود تمام اطلاعات من از خانوم دکتر در طول این 3 سال و اندی زندگی اتوبوسی.

خانم دکتر یک لپ تاپ مک نقره ای شیک دارد از آن لپ تاپ های نازک 3000 دلاری. در تمام این 3 سال یک بار ندیدم که چرت بزند از لحظه اولی که می نشیند شروع می کند به کار کردن تا لحظه آخری که پیاده می شود.

 من هم اوایل این طوری بودم اما یواش یواش بریدم. همیشه غبطه می خورم به پشت کار خانوم دکتر و دلم می خواهد روزی راز این سخت کوشی اش را از او بپرسم. انگار ما شرقی ها نمی توانیم در استقامت و پشت کار به این آمریکایی ها برسیم. امروز از حسن اتفاق در ردیف موازی هم بودیم. من البته کنار دست خانوم دکتر نمی نشینم چون می دانم دوست دارد تنها باشد و کلا دم و دستگاه زیادی دارد. یک مسافر مجهز و مجرب است.

امروز هم مثل همیشه مک بوکش را باز کرد و مشغول کار شد من هم سینا را روشن کردم و بعد از اندکی مطالعه و تماشای تبلیغ یک فیلم تازه (شاتر آیلند) رفتم سراغ عالیجناب فاینمن که حالا به لس آلاموس رفته و مشغول ساخت بمب شده. اواسط کار مجبور شدم سینا را که به خواب زمستانی2 رفته بود بیدار کنم تا معنی کلمه ای را در لغت نامه جستجو کنم یک دفعه چشمم افتاد به صفحه لپ تاپ خانوم دکتر که با دقت خاصی کله ی مبارکشان را توی آن فرو برده بودند و مسحور آن پرده جادویی شده بودند.

 

دیدم که جناب ایشان مشغول بازی کردن هستند همان بازیی که یک مشت آجر از آن بالا می افتد و شما باید با آنها دیوار درست کنید و به ازای هر چند تا ردیف کاملی که درست کنید امتیاز بیشتری می گیرید!


 1-baby shower یکی از رسم و رسومات این خارجی ها.  جشن می گیرند و هدیه می دهند به خانمی که پا به ماه است

2- hibernate


/ 5 نظر / 9 بازدید
بومرنگ

کودک درون همه مان نیاز به ابراز دارد.خانم دکتر و آقای دکتر هم ندارد... اصلا می دانید به نظرم شاید رمز موفقیت این خانم دکتر یا خانم و آقاهای دکتر و الخ آمریکایی در مقایسه با ما ایرانی ها همین باشد اینکه به کودک درونشان هم پر و بال و مجالی برای بازی و شیطنت می دهند انوقت وقت نشستن و جدی شدن هم که می رسد آن کودک بازیگوش کلی ایده ای ناب دارد که در گوششان زمزمه کند ...

حسین

تیتر این مطلب توهم با تشدید روی ه هم می تواند باشد.

باد صبا

سلام چند تا نوشته اخیر خیلی جالب بودند. راستی از جامعه شناسی چه خبر؟ این نوشته آخر خیلی بامزه بود. من که شخصا وقتی هر کسی مثله یه حاج آقا یا یه مدیر عامل یا استاد دانشگاه ببینم که داره یه شیطنت می کنه یا یه بازی مثلا گرگم به هوا یا بازی رایانه ای انجام میده خیلی احترامم نسبت بهش بیشتر میشه.

صنم

تو ه ه ه ه ه ه م که چه عرض کنم اگه از خوشحااالی پر نزنی دوباره بری باید بگم من به نسیمی که از کوی دوست میوزه قانعم . اما راجع به کوکی من یاد ندارم کودکی به معنای کلمه داشته باشم دختر بزرگ خانواد هی متوسط 5فرزندی بودمو بار ما نامادری روانی که داشتم باید تمام کارها وحتی تروخشک کردن خواهرامو انجام میدادم وخودم اونقدر درون گرا بودم وتنها که نه کارتون تماشا می کردم ونه بازی دسته جمعی تا اینکه دوران سیاه کودکی گذشت ودوره ی نوجوانی رسید ودر سن 15 سالگی با اجبار وقصاوت تمام خانواده سر سفره ی عقد نشستم.