اقیانوس و مهتاب

شب باشکوهی بود، ماه کامل بود. آسمان را ابرهای گریزپای ناانبوه پر کرده بودند. مهتاب بر پیشانی موجها تابیده بود. صدا .. 

صدای موج و اقیانوس و مهتاب

تمام شهر مست از باده ی خواب

طلوع صبح می گوید که برخیز!

دل من بر زمین افتاده بی تاب

 

Palm Beach Gardens

/ 2 نظر / 8 بازدید
صنم

خلاصه نمیدونم دشمنی ش بامن چچرا بالا گرفت که راستی من اونو خونت اوردم واون به ف گفته بود اما برام مهم نبودخلاصه لابلای درددلا ش یه روز گفت من زمان مجردیم از علی نامی خوشم میومد که الان جدیدا دیدمش وازش خواستم جدا شه منم جداشم بریم اونور اب که بازم برا من که کوروکر بدمو مست عشق تو مهم نبود تا اینکه یه روز تصادفی شماره ش رو توگوشی علی دید بمدت یک ساعت مکالمه داشتن جویا شدم هردو به حاشیه پردازی زدن ومنکر شدن رودرروشون کردم گفتن یک ساعت از خوبی من میگفتن واینکه ش دیگه نمیخواد دوست باشیم قانع نشدم وباقاطعیت گفتم برو بیرون که خیلی به تریز قباش برخوردورفت اما با تهدید

صنم

اها حالا شد ادامه ی دیشب بعد از اون روز دیگه ش رو ندیدم علی هم یامن مهربون شده بودتا اینکه بعداز چند ماه که پدرم اینا از فرهنگیان برگشتن تو خونه کوروشی که مجتمع شده بود یه روز تو پارک ملت دخترارو بازی میدادم که دیدم تو ماشین ص نشسته واز دور اشاره میده وادا در میاره خودمو به ندیدن زدمو بلند شدیم که بریم جلو پامون ایستاد وگفتش که حالا دیگه نمیشناسی منم سرد حالو احوال کردمو اصرا که برسونیمتون سوار شدیم اومد بالا خونه پدرم با منا گرم گرفت من رفتم تو اتاق اما فکش گرم بودو فاااز داشت شمارشو داد به منا وبه منم گفت