رویاها و سنت ها

گفتی که نوشته هایت زیباست اما نوشته های قدیمی‌ات چیز دیگری است. خودم هم قبول دارم. نمی‌خواهم دلم را خوش کنم به اینکه جریانی در لایه های درون من فعال است و روزی این آتشفشان سر باز می‌کند. من ماهی دور از دریایم، موج سر خورده از ساحل! 

آدمی مثل من باید آزاد باشد که ساعت ها و روزها و ماه ها به یک نقطه، به یک کلمه، به یک خط، فکر کند تا در آن لحظه اسرارآمیز تصویرها زاده شوند. اما با این اشتغال ها و دغدغه ها مگر می‌شود؟ چه خوب درک می کنم قیصر را که گفت:

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من! برای غزل شور و حال کو؟ 

بزرگترین شاعر پارسی گوی پنجاه سال اخیر هیچ وقت در زندگی‌اش شغل دایمی نداشت. بهترین شعرهایش مال سال هایی است که یا در زندان بود یا دکتر خانلری ماهی یک چک برایش می فرستاد در خانه.

من باید با یک مشت بچه که عاقل ترین شان مریم گلی است سر و کله بزنم. بچه هایی که هیکل شان بزرگ است اما ... 

آدم شرقی بین رویاها و سنت ها و مسوولیت ها گیر افتاده. دلش چیزی می خواهد و دهانش چیز دیگری می گوید ...

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

من همیشه قبل از اینکه یه کار جدید رو شروع کنم به این فکر میکنم که آیا راحت میشه ازش خارج شد یا نه، به نامه استعفا، به اینکه چقدر اون کار می تونه پازل رویاها و سنت ها و مسئولیت های منو جوابگو باشه. خوشحال شدم که نوشته تون رو خوندم :)

بالن

لطفا به وبلاگ بالن با آدرس balloon1393.persianblog.ir سر بزنید ولینک من را در وبلاگ خود قرار دهید من هم لینک شما را در وبلاگم خواهم گذاشت

چرا اين شعرتون هي ميره و مياد؟؟؟؟

ما كه هستيم البته وقتي ميايم اظهار وجود نميكنيم فقط ميخونيم ولذت ميبريم و ميگذريم

احسان

سلام من و همسرم دانشجوی شیرازیم و نوشته هاتون رو دوست داریم. ولی کمتر کامنت میدیم. دیگه شدیم رهگذر همیشگی!

خانوم مهندس

مدتی نبودم دلم برای نوشته هایتان تنگ شده بود

الهام

بابای مریم گلی روزت مبارک

سوما

سلام بزرگوار با یک روز تاخیر، روزتان مبارک. چقدر درک می‌کنم این نوشته را... چقدر حس می‌کنمش، چقدر زندگی می‌کنمش... افتخار سر زدن به خانه‌ی ما را نمی‌دهید بزرگوار

به نظر بنده قبلا بیشتر درد داشتید و به همان نسبت هم نوشته هایتان دلنشین تر بودند. [لبخند]

خدا نکند که درد بکشید ولی این در ذات هنر و هنرمند هست، به نظر بنده البته [لبخند]