قصه های محال

 

من پریشان تر از زلف بیدم

تازه از شهر طوفان رسیدم

 

از بیابان هجران گذشتم

تو چه می‌دانی از سرگذشتم؟

 

هر چه من دیده‌ام زخم کاری است

آخر مستی ما خماری است

 

راوی قصه های محالم

تشنه‌ی اتفاقی زلالم

 

قصه پر می زند در گلویم

طاقتش را نداری بگویم ...

 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانوم مهندس

شعر در چه قالبی سروده شده؟

خانوم مهندس

با عرض پوزش، من بدون خوندن کامنت های قبلی نظر گذاشتم در ظاهر، قالب شعر مثنوی است، اینکه شما شاعر توانایی هستید شکی در آن نیست و من فقط یک خواننده آماتور هستم. از دید یک خواننده آماتور وزن شعر در مصرع دوم بیت دوم گیر میکند و خواننده مجاب میشود بیت را دوباره بخواند تا مشکل به وزن خوانی اش حل شود اما اگه بخواهیم سوای قوانین و خط و خطوط های ادبیات فارسی از وزن و عروض گرفته تا باقی ماجرا، به شعر نگاه کنیم و یک نگاه دلی (!) داشته باشیم جای هیچگونه نقدی باقی نمی ماند شاعر هرگونه که دلش بخواهد (عشقش بکشد) هنرش را بروز میدهد بازم از نقدم عذر میخوام،

مغز نخودی

[گل]

Lidoma

سلام دوست من.وب زيبايي داري.اگه وقت کردي به وب منم سر بزن و نظرتو مطرح کن. ‌ ‌‌

مغز نخودی

آقا شما راوی این قصه ها باش ما هم نیوشا خواهیم شد ولی خالصان شعر قشنگیه مشکلش از نظر ما کوتاه بودنش بود[لبخند]

مغز نخودی

پس در پس این سه نقطه نقدا هزار بیتی نهفته است اقلکا خداروشکرشما از شهرطوفان رسیدید به شهر رمضان تازه هم رسیدید پس معبود خریدارتون .دعاکنید امشب خریدارمون باشه

ريحانه

تشنه ي اتفاقي زلالم... در اين شبهاي عزيز التماس دعا داريم

عماره

سلام دستانم لایق شکوفه های اجابت نیست بگذار دعایم را در دستان تو بنشانم تا اجابتشان را نظاره کنم لایق دانستید دعایم کنید

سلام

شهر را آدم به آدم در پی ات جویا شدم  تا که یک شب دیدمت، دل باختم، رسوا شدم با نگاهی ساده قلبم را گرفتی، خوب من! من نمی خواستم عاشق بشوم... امّا شدم!  مثل یک پروانه در شمع نگاهت سال ها سوختم، امّا عزیزم! با تو من معنا شدم گفته بودی در کنارت تا ابد هستم ولی باز رفتی، باز ماندم، باز من تنها شدم! عطرت به مشامم می رسد![قلب]