ماجرای من و قالیشویی

جمعه قبل تصمیم گرفتیم قالی ها را بدهیم قالیشویی. دفعه قبل فرش ها را دادیم به قالیشویی شربت اوغلی - که هیچ شعبه ای ندارد و مسوولیتی در قبال نام های مشابه ندارد-، اما سر تحویل قالیهای شسته شده خیلی اذیت شدیم. این دفعه یک قالیشویی دیگر پیدا کردم که نزدیک ما شعبه داشت. با اینکه روز جمعه بود باز بودند و کمتر از یک ساعت بعد از تماس، فرش ها را لوله کردند و بردند. قرار شد سه روزه فرش ها را تحویل بدهند که برای من ایده آل بود چون سه شنبه عازم سفر بودم و هفته آینده هم تعداد زیادی مهمان داشتیم.

روز دوشنبه زنگ زدم به یکی از شماره تلفن هایی که روی قبض بود و به نظر می آمد که نزدیک ما باشد. می خواستم ببینم فرشهای ما را کی تحویل می دهند؟ مردی که گوشی را برداشت شماره موبایل مسوول تحویل فرشها را به من داد که با او تماس بگیرم. من قلم نداشتم و دیدم روی قبض شماره موبایلی نوشته که با خودم گفتم حتما شماره همان آقاست.

وقتی خواستم شماره را بگیرم دیدم شماره موبایل خودم است که در قسمت مشتری نوشته شده بود! رویم نمی شد دوباره به همان شماره قبلی زنگ بزنم. یک شماره دیگر را که مربوط به شرق تهران بود گرفتم. همان آقای اولی گوشی را برداشت عذرخواهی کردم و گوشی را گذاشتم. همسرم اصرار داشت که قبل از سفر قالیها را تجویل بگیریم. یک ساعت بعد به سومین شماره که متعلق به جنوب تهران بود زنگ زدم. به نظرم رسید که دوباره همان آقای اولی گوشی را برداشته اما به روی خودم نیاوردم و گفتم قرار بوده قالیهای ما را امروز تحویل بدهند و ... آقاهه گفت: مگه به اون شماره موبایلی که بهت دادم زنگ نزدی؟ رنگم مثل گچ سفید شد! چطور مرا شناخت؟ گفتم راستش شماره را یادداشت نکردم. بنده خدا فکر کرد احتمالا نوعی معلولیت دارم و از آنجا که معلولیت، محرومیت نیست، گفت باشه من خودم به مسوول تحویل زنگ میزنم و میگم با شما تماس بگیره!

/ 0 نظر / 326 بازدید