نامه های عاشقانه- نزار قبانی

 دنبال شعری از نزار قبانی می‌گشتم که پس از جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۶۷ سروده بود و تحول عمیقی در ادبیات عرب ایجاد کرد. متاسفانه نتوانستم آن شعر را پیدا کنم (اگر کسی از دوستان این شعر را که مرثیه ای برای اعراب است در اختیار دارد لطف فرموده برایم بفرستد). به جایش شعری از کتاب در بندر آبی چشمانت، ترجمه احمد پوری پیدا کردم که زیباست:

آموزگار نیستم
تا عشق را به تو بیاموزم
ماهیان نیازی به آموزگار ندارند
تا شنا کنند
پرندگان نیز آموزگاری نمی خواهند
تا به پرواز در آیند
شنا کن به تنهایی
پرواز کن به تنهایی
عشق را دفتری نیست
بزرگترین عاشقان دنیا
خواندن نمی دانستند.

nizar.jpg

پی نوشت:

. نزار قبانی در سال ۱۹۲۳ درشهر دمشق پایتخت سوریه چشم به جهان گشود. دروس ابتدایی و مقطع دبیرستان رادر همین شهر گذراند. سپس در رشته حقوق دانشگاه دمشق مشغول به تحصیل شد وتوانست در سال ۱۹۴۵ مدرک کارشناسی خود را بگیرد. پس از اتمام تحصیلات، بهجای پرداختن به حرفه وکالت بر آن شد تا به هیات دیپلماتیک سفارت سوریه درقاهره بپیوندد و چند سالی در سفارتخانه کشورش در ترکیه، انگلیس، لبنان واسپانیا مشغول به کار بود. همزمان با انجام امور سیاسی به سرودن شعر نیزپرداخت تا جایی که در سال ۱۹۶۶ تصمیم گرفت میان سیاست و شعر یکی رابرگزیند پس جانب شعر را گرفت و از کلیه سمت های سیاسی اش استعفا داد. انتشار اولین دیوان شعر تحت عنوان «قالت لی سمراء» (سمرا به من گفت) بااستقبال گسترده مردم مواجه شد و او را به سرودن اشعار هرچه بیشتر تشویقکرد. نزار قبانی در شعرهای اولیه اش، با استادی تمام روحیات و خصوصیات زنرا وصف کرد که در میان خاص و عام به شاعر زن شهرت یافت...خود او چنین اعتراف می کند؛ «من از خانواده یی هستم که شغل آنها عاشقیاست. عشق با کودکان این خانواده زاده می شود، همان گونه که شیرینی با سیبمتولد می شود. وقتی به یازده سالگی می رسیم عاشق می شویم و در دوازدهسالگی دلتنگ می گردیم و در سیزده سالگی از نو عاشق می شویم و در چهاردهسالگی دلتنگ می گردیم و در چهارده سالگی دلگیر و دلتنگ. در خانواده ما هرطفلی در سن پانزده سالگی پیر است و در کار عاشقی صاحب طریقه یی.»

نزارقبانی تا قبل از شکست عرب ها در ژوئن ۱۹۶7 تنها اشعار عاشقانه می سرود امابعد از آن شکست بر آن شد تا وارد گردونه سیاست شود و با قلم خود در راهآزادی ملت فلسطین بکوشد. از این رو قصیده «یادداشتی بر دفتر شکست» را سرودکه در محافل ادبی و سیاسی جهان غرب غوغایی به راه انداخت. برخی سرودن اینشعر را به فال نیک گرفتند و آن را مقدمه یی برای سرودن هر چه بیشتر اشعارسیاسی او تلقی کردند اما برخی دیگر گفتند که شعر سیاسی برازنده شخصی چوناو نیست. به هر روی قبانی شاعری است که فلسطینی ها او را به عنوان زبانادبی خود می شناسند. قبانی در شعری که قدس را توصیف کرده، انسان را بهکوچه باغ های بیت المقدس می برد؛
در این زمانه تو را هر که بنگرد
به غم نشسته خیابان ها و کوچه ها
قدس
شهر من
شهر پرطراوت زیتون و آشتی
...
نزار در پی کشته شدن همسرش بلقیس در سال ۱۹۸۱ قصیده یی می سراید. اودر این قصیده لطیف ترین احساسات شاعرانه خویش را برای خواننده بیان می کندو کشته شدن همسرش را بهانه یی برای محکوم کردن فتنه ها و تفرقه های موجودبین عرب ها قرار می دهد. آنجایی که می گوید؛ «اگر آنان درخت زیتونی را ازربع قرن پیش آزاد کردند یا میوه لیمویی را بازگرداندند و پلیدی را ازتاریخ محو نمودند از قاتلان تو تشکر خواهم کرد ای بلقیس، اما آنان فلسطینرا ترک کردند تا آهویی را بکشند.» یا می گوید؛
شک داری که دلنشین ترین زن جهانی و مهم ترین؟
شک داری تمام کلیدهای جهان از آن من شد
آن گاه که به تو دست یازیدم؟
شک داری جهان دگرگون شد
به گاه گرفتن دستت
و بزرگ ترین روز تاریخ و زیباترین خبر دنیا بود
روز ورودت به قلبم؟
با کشته شدن بلقیس، نزار راهی سوئیس می شود. پس از چندی به فرانسه وسپس به لندن،... کتاب های شعری او یکیپس از دیگری در کشورهای عربی چاپ و خوانندگان با شور و ذوق زایدالوصفی اینکتاب ها را خریده و می خرند. شهرت نزار در سراسر جهان عرب زبانزد خاص وعام شده بود. او دیگر به سوریه تعلق نداشت، جهانی او را می طلبید. نزار درآوریل ۱۹۹۸ در لندن چشم از جهان فروبست

منبع: سایت آفتاب 

/ 17 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
غریب آشنا

حسین جان! اول که آدم زنده وکیل و وصی نمیخواهد. دوم اینکه طنز یا هر چیز دیگری حرف برای گفتن دارد. و در آخر هم باید بگویم نمک خورده همیشه از قلم زیبای محمد لذت برده و میبرم. اما فرق ست میان من و شما.... بدرود

غریب آشنا

بدجوری به بال قبایتان بر خورده! چقدر هم مطمین هستید که مرا میشناسید! یادتان باشد که: "you can measure the size of a person by what makes him/her angry" بدرود

غریب آشنا

در ضمن اگر از پیامهایم مایه ناخرسندیست بفرمایید دیگر نمینویسم. اینقدر ارادت هست هنوز که روی حرفتان حرف نزنم.

حسین

غریب آشنای عزیز؛ گل گفتی که: "you can measure the size of a person by what makes him/her angry و خود نیز با نظر خشم آلود خویش سایزت را آشکار کردی [لبخند]. take it easy man [لبخند]

مسیح منتظر

آقای وحید خان! اگرچه پیام شما بی ربط است اما کتاب بسط تجربه نبوی در سال 1378 توسط انتشارات صراط چاپ شده. توصیه می‌کنم قبل از اظهارنظر قدری مطالعه کنید!

غریب آشنا

حسین جان من خودم هم قبول دارم که آدم کوچکیم. چاکریم.[لبخند]

غریب آشنا

میگم امشب اینجا شده مثل Yahoo Messenger! من مطلب رو اینجا خوندم: http://www.drsoroush.com/Persian/Interviews/P-CMO-KalameMohammad.html در ضمن هر چی میخوای ما رو صدا کن، وحید، غریبه،... ولی...

حسین

غریب آشنای عزیز اگر کمی دقت می کردی و عجله به خرج نمی دادی متوجه می شدی که "ترجمه ی انگلیسی" کتاب سال آینده منتشر خواهد شد ( مطلب مورد اشاره شما برگردان فارسی مصاحبه میشل هوبینک با دکتر سروش است) کتاب " بسط تجربه نبوی" وکتاب " قبض و بسط شریعت " از کتب کلیدی ایشان است که سالها پیش منتشر شده. به هر حال مابیشتر( در پاسخ ما چاکریم) و بازهم تاکید می کنم Relax, take it easy

[گل]

جعفر نوعخواه

من از نهایت شب حرف می زنم از نهایت تاریکی واز نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه من آمدی ، برای من ای مهربان ! چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم "فروغ فرخ زاد"