کلمات - نامه‌ای به دوست(۴)

بگو : اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگار من به تمامی مرکب شود ، دریا به پایان می رسد اما کلمات پروردگار من به پایان نمی رسد ، هر چند دریای دیگری به یاریآن بیاوریم


 قرآن را باز کردم آیات آخر سوره ی کهف۱ آمد و داستان ذوالقرنین که گروهی او را همان کوروش کبیر می‌دانند و بعد هم این آیه‌ی عجیب....

 

روزها قبل درباره ی اسرار کلمات پرسیده بودی. از تو خواستم صبر کنی چنان که خضر۲ به موسی گفت و تو نتوانستی چنانکه موسی نتوانست (سوره‌ی کهف).

 

آه!... من با این همه نادانی درباره ی کلمات خداوند چه می‌توانم بگویم وقتی مسیح با همه‌ی عظمتش یک کلمه از کلمات خداست: انما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمته... و یادت باشد که در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود...

 

به قول علامه:« خدای تعالی تکلمش به دهان باز کردن نیست ، بلکه تکلم او همان فعل او است و افاضه وجودی است که می کند...»

 

و اینکه می گویند قرآن کلام خداست حرف درستی است اگر کلمه را فعل خدا بدانی و جفای بزرگی است اگر کلمه را اصواتی بدانی که از دهان من و تو خارج می شود ... و قرنهاست که شبه دانشمندان و علمای ما در اعجاز لفظی قرآن حیرانند و سرمستند که فلان آیه‌ی سوره‌ی هود ۵۵ صنعت ادبی دارد و عدد ۱۹ در قرآن رازها دارد و ....

 

این هم خود یکی از صورتهای مهجور ماندن قرآن است. حتی حفظ کردن قرآن هم به عقیده‌ی من چندان هنری نیست مادام که عشقت به فریاد نرسیده باشد و کلمات خدا را درک نکرده باشی.... افتخاری هم نیست گیرم که صدها دکترای افتخاری به تو بدهند! چرا که تو همان اصوات را حفظ کرده‌ای اصواتی که از دهان من و تو یا ضبط صوت بیرون می آیند و کلمات خدا نیستند.

 

کلمات خدا اگر بر کوه نازل می شدند، کوه در هم می شکست از خشیت خداوند.

 

قرآن را موجود زنده‌ای بدان که به قول حضرت امیر دوای دردهایت را از او می‌جویی :

تالین لاجزاء القرآن یرتلونها ترتیلا یحزنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم  فاذا مروا بایه فیها تشویق رکنوا الیها طمعاو تطلعت نفوسهم الیها شوقا وظنوا انها نصب اعینهم . و اذا مروا بایه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم ، و ظنوا ان زفیر جهنم وشهیقها فی اصول آذانهم...

 پرهیزگاران، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت ‏مى‏کنند،با آن جان خویش را محزون مى‏سازند و داروى درد خود را از آن مى‏گیرند،هر گاه به آیه‏اى برسند که در آن تشویق باشد با علاقه فراوان به آن روى می‌آورند و روح‏و جانشان با شوق بسیار در آن خیره می‌شود و هرگاه به آیه‏اى برسند که در آن بیم باشدگوش دل  را براى شنیدن آن باز مى‏کنند و صداى ناله و به هم خوردن‏ زبانه‏هاى آتش با آن وضع مهیبش در درون گوششان طنین انداز است

من درباره ی کلمات خداوند چه می توانم بگویم وقتی مسیح با همه‌ی عظمتش یک کلمه از کلمات خداست...

 

---------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

 

۱- کلا سوره‌ی کهف سوره‌ا‌ی عجیب و پر از تمثیل است. هر سه داستانی که در این سوره ذکر شده یعنی داستان اصحاب کهف٬ موسی و خضر و ذوالقرنین داستانهای شگفتی هستند. بی سبب نیست که در ابتدای سوره (آیه ۹) می‌فرماید: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا 

 

۲-در سوره‌ی کهف نامی از خضر برده نشده تنها می‌فرماید:« [موسی و همسفرش] بنده‏اى از بندگان ما را یافتند که رحمت [و موهبت عظیمى‏] از سوى خود به او داده‏، و علم فراوانى به او آموخته بودیم‏ (آیه ۶۴) ». ظاهرا موسی در ابتدا همسفری هم داشته اما به تنهایی با خضر به سوی آن ۳ تجربه رهسپار می‌شود... و چگونه مى‏توانى در برابر چیزى که از رموزش آگاه نیستى شکیبا باشى‏؟!  (آیه ۶۸)

/ 8 نظر / 68 بازدید
hossein

متن زیبا وپرمعنای بود

برادر

طبق معمول عالي بود.

مي داني !

وقتي آيه اي از آيه هايش خيره ات مي كند ، پلكهايت را چندين ثانيه بي حركت نگاه مي دارد ... بعد از چند دقيقه به آيه بعد مي روي و مي خواني ولي باز تاب نمي آوري و بر مي گردي دوباره همان آيه قبل را نگاه مي كني ...... باز از دو آيه بعد خواندن را سر مي گيري ولي باز هم برميگردي ... دوباره او را نگاه مي كني ... آري زنده است . ديگر پلك ها را نمي تواني ببندي . چشمهايت خيس شده . اشك ها برروي آيه مي افتد اما قطره هايي به اين كوچكي در درياي آن آيه گم مي شود . دريايي زنده از نور ...... ديگر تحمل نشستن در تو نيست . قدم زنان از اين سوي اتاق به آن سو مي روي . مرتب با طنيني خاص آيه را مرور مي كني . لحظه لحظه صدايت بلندتر مي شود . كم كم فرياد مي زني . دوست داري تارهاي حنجره ات تا بي نهايت كش بيايند و فريادت بلند شود . بلـنـــــــــــد . و آه .... آه كه سينه بايد همه آن فرياد ها را در خود بلوكه كند و اداي خاموش ها را در" جنگل خاموشي " درآورد . محمد ! بهشت عطر آگين دلت امشب مرا مسكوت و مبهوت سر جايم نشانده ! انگار كه كسي در باد فرياد مي زند ......

کیان

سلام استاد! سال نو مبارک! "اینکه می گویند قرآن کلام خداست حرف درستی است اگر کلمه را فعل خدا بدانی و جفای بزرگی است اگر کلمه را اصواتی بدانی که از دهان من و تو خارج می شود ..." فکر می کنم اگر کلمه را علم خدا بدانیم، به حقیقت نزدیک تر باشد. اما سوالی به ذهن می رسد: زبان ساخته بشر است و هرچه ساخته بشر باشد، نقص و کاستی را همزاد خود دارد. از آنجا "کلمه" از آن خداست، بی عیب و نقص است، چگونه می شود کاملی را با ناقصی تجلی داد!؟

ابوالحسن

سلام استفاده كردم. كلام آخر كه از حضرت امير بود واقعا منو تكون داد.

بهشت دل- جواب کيان

علم خدا بما کان و بما يکون و بمالم يکن است پس بسیار جامع و فراگیر است. اما فعل٬ لباس تکوبن پوشيده و به عينيت رسيده... اما سوالی که پرسيديد: منظور ما از کلمه٬ فعل خداست نه زبان بشری. خال مه رویان سیاه و دانه‌ی فلفل سیاه/ هر دو جانسوزند اما اين کجا و آن کجا!

زهرا

سلام. من تازه با وب شما اشنا شده ام. مطلب «سيبی و دو اينه» تکان دهنده بود «نامه ای به دوست» عميق و «اندکی جنون» شيرين و لطيف. بهشت دل برای شما بهشت دل است ولی برای خواننده ی ان بهشت دل است! البته اگر بهشت دوم را فعل گذشته ی ساده بگيريد. جناس تام اينترنتی! (هر روز صبح پرنده ای به پنجره ات نوک می زند)

زهرا

وقتی مطالب وبتان را خواندم فکر کردم حکمآ انها را يک درويش خرقه پوش کشکول به دست با ريش به مقدار لازم! نوشته است. قیافه ی من دیدنی بود وقتی درویش جای کشکول باد بزن به دست گرفته و جوجه کباب طبخ می کند عکس شما عکس عکس شما در ذهن من بود!