برایم شمع روشن کن

 

این شعرا به استاد ژرفا تقدیم می‌دارم. به امید سلامتی ایشان

 

صدای شعله‌ها ... را در گلستانی که می‌بینم

و ابراهیم را ... در آتشستانی که می‌بینم

خدایا موج خون جاریست از دیوار و می‌ترسم

من از تعبیر این خواب پریشانی که می‌بینم

برو ای شیخ و این محراب را از شرک خالی کن

که یک ارزن نمی‌ارزد مسلمانی که می‌بینم

پلنگان پنجه ها برماه می‌کوبند و می‌پوشند

ردای زهد را یاران شیطانی که می‌بینم

مگر در زیر این تابوت جبریل امین  باشد

که همچون موج می‌لرزند مردانی که می‌بینم

اگر آن انتقام زرد را بر تن کند آن مرد

زمین را قبضه خواهد کرد توفانی که می‌بینم

به یک انگشت خیبر را ز جا برداشت اما باز

به موران اعتنا دارد سلیمانی که می‌بینم

 

خدا را، حاجتی دارم، برایم شمع روشن کن!

چه نورانی است این شام غریبانی که می‌بینم

 

/ 2 نظر / 58 بازدید
سياوش برهان

شعر قشنگي بود اميدوارم ايشان هميشه سالم باشند. موفق باشيد

roohetakide

سلام دوست عزيز زيبا می نويسيد ... خوشحال می شم به کوچه ی تنهايی من سری بزنيد