وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من!

همین نقش هاست که باقی می ماند از سفر، و صداها ...

 ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی

آدمی که دور مانده از ساحل خودش و گیر کرده در تکرارها و اجبارها باید جدا بشود از خیابان ها و دیوارها. برای همین است که "دل بی دست و پا و سر به زیرت" را آهنگ یک موسیقی زیبا هوایی می کند. لبت از گفتن باز می ایستد و سراپا گوش می شوی...نه! سراپا چشم می شوی، سراپا تماشا.

این کفش های هر روزی را بکن مرد! شهر تو اینجا نیست! تو خلوتی دیگر می خواهی! برو آنجا که هیچ کس منتظرت نیست.

پرنده ات هوا می خواهد برای بال زدن.

چشمت فضا می خواهد برای تماشا.

/ 5 نظر / 12 بازدید
رضا

سلام. امیدوارم شاد و سلامت باشید. گویا هجرتی دیگر در پیش است...

م_ف

سلام کریسمس مبارک

نقش خیال

سلام زیباست و در خور تحسین چشمبراه قدمهایتان موفق باشید [گل][گل][گل]

صنم

زیباست روم به جای دگر ... شمس پرنده کیه اخر قصه تو یا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صنم

شاید صدای تو وان خنده های تو بشکند سکوت لب های مرا شایدبیایی شاید ببینی رنج شبهای انتظار من وانگه بخوانی ازچهره ی من رازی از دل بیقرارمن