بهار اومد برفها رو نقطه چین کرد

 در این شبهای شب بیداری و روزهایی که هوا مثبت ۲ رقم شده آهنگ ملایمی است که همدم من شده. روی شیشه‌ی پنجره‌ی بزرگ هال که زینت خانه‌ی کوچک ماست فهرست کارهایی را که در این چندماه باید انجام بدهم نوشته‌ام. بهانه‌ایست که شهر را و روند ناایستای مردم را بیشتر ببینم و درختانی را که در دوردست ... و آسمانی که این روزهای گرفتاری بدجور آفتابی شده و هوس دوچرخه سواری و قدم زدن در ساحل دریاچه را که آبی تر از هر وقت دیگر است به جانم انداخته...

طفل بازیگوش درونم را وعده می‌دهم به فردا ... فردایی که تا بیاید دوباره زمستان شده! گاهی به یاد حکایت آن بازرگان می‌افتم که در جزیره‌ی کیش شبی تا صبح برای سعدی سخنهای پریشان می‌بافت:

 گاه گفتی: خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است. باز گفتی: نه ، که دریای مغرب مشوش است؛ سعدیا، سفری دیگرم در پیش است، اگر آن کرده شود، بقیت عمر خویش به گوشه‌ای بنشینم. گفتم: آن کدام سفرست؟ گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و از آن‌جا کاسه‌ی چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه‌ی حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و زان پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم.

از طرف دیگر اشتیاق گام زدن در راههای تازه و کاوش در جزئیات یک مساله که شب و روزت را درگیر می‌کند و انتشار یافته‌ها و مشارکت در بحث‌ها آنقدر انگیزه‌ساز است که طفل بازیگوش درونت را به رویای بازیچه‌ای سرگرم کنی... 

آهنگی که می‌گفتم ساخته‌‌ی تورج شبانخانی است با صدای خودش و متن ترانه را محمد علی بهمنی -که دیر زیاد و عمرش دراز باد- سروده : آهنگ

بهار! بهار! چه اسم آشنایی
صدات میاد اما خودت کجایی؟

وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟

بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد

بهار اومد با یه بغل جوونه
عیدو آورد از تو کوچه تو خونه

حیاط ما یه غربیل باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه منتظر یه مهمون

بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی

یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود

یادش بخیر بچگیا چه خوب بود
حیف که هنوز صبح نشده غروب بود

آخ که چه زود قلک عیدیهامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون

بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد

چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت
وا شدن پنجره ها رو دوست داشت...

/ 10 نظر / 18 بازدید
میم

ولی طفل بازیگوش درون هم حق بزرگی گردن ما دارد... لطفا رسیدگی کنید!

امین

در تار نمای خود منتظر نظرت هستم. بیش از پیش به شما احتیاج دارم . بیش از پیش. کاش ایران بودی.

V.M

Ostad, in tefle daroone ma dige geryash gerefte, dare zajeee mizane ke in examha tamom she bere bazi goshi va hamash begarde [گریه]

برار کم پیدا

چه خوشگل بود محمد ! چه زیبا ! آخ که من چقدر عاشق این طفل درونم [قلب] بلبل شیدای این بهشته .... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

باد صبا

خیلی بهار ببینید

امین

سلام. لطفاً چك ميل كن. برات نامه فرستادم.[گل]

دؤن توپولو

این طفل درون بد بخت هم مثل بقیه طفلها راحت میشه سرش کلاه گذاشت فقط باهاش خوش اخلاق باشید بسه . . . می تونه یک کم حوصله کنه. ای صاحب کرامت شکرانه سلامت روزی تفقدی کن این طفل بینوا را[لبخند]

کویریات

الانی یه پست داشت با همین عنوان! تو اون روزها هی شنیدیم... [لبخند]

صنم

بهار وطرف جویباروشراب خوش گوار در جوااار یااار جااانیم ارزوست... راستی ویگن گوش میدم اهنگ دلبر جووونی تقدیم به موعودم م../[گل]