یافتمش!

توی عالم خودم بودم. داشتم تا رسیدن به ایستگاه اتوبوس برای پسرک ایتالیایی (که دیشب از فرودگاه تا توی مترو با هم بودیم و قیافه اش مثل کپل مدرسه موشها بود) قصه می ساختم که صدایی مثل صدای نی شنیدم. نمی دانستم خواب و خیال است یا...؟ سرم را به اطراف گرداندم تاکسی قرمزی را دیدم که سی چهل متری از من دور شده بود. داشتم فکر می کردم شماره تلفن یا شماره پلاک تاکسی را بردارم و بعد یک جوری راننده اش را پیدا کنم و تحقیق کنم ببینم خودش هست یا نه ... که یک دفعه با سرعت دویـدم دنبال تاکسی با آن کفشهای خشک ناهمراه

 عقل تا یابد شتر از بهر حج

رفته باشد عشق بر کوه صفا

 قبل از خیابان جرارد به تاکسی که پشت چراغ قرمز مانده بود رسیدم. بانگ بلند نی می آمد، خودش بود! راننده  پیرمردی بود شصت و چند ساله با ریش سفید کوتاه و کلاه حصیری که بندش را زیر چانه اش بسته  بود. کله ام را بردم توی پنجره و با دستپاچگی گفتم

Are you Persian؟

- آره !

با ذوق زدگی ابلهانه ای گفتم: این... این نی هست! گفت می دونم! - چراغ سبز شده بود - گفت من صداش رو بلند می کنم که بره تو گوش این مردم. گفتم: دمت گرم! گاز داد و رفت. اشک توی چشمام جمع شده بود.

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
بومرنگ

چه خوب كه پيداش كرديد شايد دفعه بعد فرصتي هم پيدا بشه تا مبادلات پاياپاي ني اي هم صورت بگيره ... چه خوب خواهد شد قطعا. من به يك چيز معتقد هستم و آن اينكه هر آنچه را كه عميقا به دنبالش هستيم را پيدا مي كنيم ... دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره.

سعیده جعفرپور

گاهی همین طور است:"با ذوق زدگی ابلهانه ای گفتم این ....این نی هست.گفت میدونم." و "اشک تو چشمام جمع شده بود." گاهی حس تعالی در ماست.یا دلتنگی یا ذوق زدگی!یا حتی اشتیاق .می دویم.می رسیم.مشتاقانه خود را ابراز می کنیم و.....اشک در چشمهایمان جمع می شود.نمی توانم بیان کنم.پس همین.

صنم

اشکمو در اوردین نی !!حکااایتش تمامی نداره چه تصویر زیبایی گذاشتی لذت بردم منم میگم از قول مولانای عزیز: کز نیستان تا مرا ببریده اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تاگویم شرح درد اشتیاق

سارا

هرچیز که در جستن انی، انی