در شب تـاریخ

در خیالاتم که می‌خندی، پریشان می شوم 

آفتــابم، از تمـاشـای تـو بــاران می شوم 

دیدنت رویاست، ای سقف تماشایت بلند! 

زندگی زیباست وقتی، در تو حیران می شوم

شعله‌های دوریت در سینه‌ام سر می‌کشند

کوه دلتنـگم، نیایی آتش افشان می شوم

اهل این دوران نبودم این شلـوغ بی بلـوغ

روستایی زاده‌ام در شهر ویـران می شوم

هسته‌ی بی حاصلم روزی اگر بشکافی ام

جِرم منفی می‌شوم، مجذوب میدان می‌شوم

 

کفشی از تردید می‌پوشم ردایی از سکوت

جای دوری در شب تـاریخ پنهان می شوم ... 

 

                             واترلو - ۲۴ مرداد

کانال بهشت دل:  https://t.me/beheshtedel

/ 9 نظر / 21 بازدید
قاسم

[گل] این بار دیگر حدس نمی زنم! نه به پریشانی خنده در خیالات و تماشای باران شدن من و نه به جِرم منفی شدن و مجذب میدان شدن! خیالم را راحت می گیرم که با کفش تردید می روی و در جای دوری از شب پنهان می شوی! اما هسته ای بی حاصل نیستی! [گل]

Mohammad Reza

اهل این دوران نبودم این شلوغ بی بلوغ روستایی زاده ام در شهر ویران می شوم خیلی‌ زیبا است این بیت ماشاالله

عابر ناشناس

بسيار زيبا.....

خانوم مهندس

وقتی رد پایی از تخصص شاعر در شعرش هویدا میشود :) یعنی تا مصرع اول بیت پنج حس و حال عاشقانه با چاشنی لبخند از مصرع دومه که یاد الکترومغناطیس میفتی بعدم یاد استادش بعدم لینک میشی به استاد دیگه و تزی که باهاش داشتی و مقاله ای که از مدت ها پیش رو دستته و به سر انجام نرسوندیش. یهو به خودت میای و میبینی چند دقیقه گذشته و بیت آخرو میخونی بعد میینی که کلا پرتی از ماجرا دو باره شعرو از اول میخونی :)

saeed

salam... ziba bood.. khaili ziba..be omide didar

شعر هسته ای پس از برجامی

لیلا

با عرض سلام و خسته نباشی وبلاگ زیبا و خواندنی دارین منتظر مطالب و پست های اینده شما میباشم

آيدا

سلام وبلاگ تونو ديدم واقعا وبلاگ خوبي داريد ، منم يک سايت دارم با موضوع شبکه اجتماعي به اسم کليکي ها محيط خيلي جذاب و سالمي داره با کلي عضو صميمي و مهربان که واقعا خوشحال ميشم بياي و عضو بشي منتظرم عزيز clickiha.net

رسول رضایوف

" تولد شعر" شعرهایم لابه لای انگشتان توست وقتی رُژی تازه را بر لبهایت امتحان می کنی همیشه در شعر نخستین مصرع هایم از لاله ی گوشهای تو آویزان است از خط چشمی که می کشی شعرهایم ادامه می یابد و همه چیز در منظره هایی که بر ناخن های لاک زده شده نقاشی می کنی پایان می پذیرد کافیست برای خریدن شالی تازه به خیابان بروی تا با تصویر کردن شعری تازه به خانه بازگردی. (از کتاب ملودی سرخ-رسول رضایوف-انتشارات هزاره ققنوس)