به تمنّای دو گندم ...

هرچه اسباب ملال است فراهم شده است
طربم رفته و همسایه‌ی من غم شده است
خانه ابریست٬ دل ابریست٬ جهانم ابریست
عکس خورشید در این آینه مبهم شده است
خواب بودم٬ عطش بادیه بیدارم کرد
چشم وا کردم و دیدم که محرّم شده است
دوستان یک دو قدم نامده برمی‌گردند
مرز تنهایی من وسعت عالم شده است
شمع می‌سوخت که «پرنورتر از هر روزم
شور و شیدایی پروانه چرا کم شده است؟»

به تمنّای دو گندم٬ به تماشای دو سیب
این همه در به دری قسمت آدم شده است

شعر هم چاره ی اندوه دلت نیست مسیح
سرو سرسبز تو در زیر خزان خم شده است

/ 18 نظر / 66 بازدید
نمایش نظرات قبلی
۷۲تار

شعر دلچسبی بود . مصرع مذکور مفهوم عميقی رو در خود نهفته داره . تناظر قشنگی بين عطش و محرم برقرار کرده اما هنوز می تونست لطيف تر از اين هم بيان بشه . مصرع اول که عطش علت بیداری میشد خیلی قوی بود و شاید بهتره من اینجوری بگم که مصرع دوم وجدی رو که آدم از مصرع اول بدست می یاره تکمیل نمی کنه ( در نگاه به کل بیت ) . اما با تعبیر وصله ناجور کاملا مخالفم .

۷۲تار

ظرافتی که توی اين شعر به کار برده شده اينه که شاعر توی « هفت » بيت خيلی حرفا زده . بیت « به تمنای ...» نقطه اوج این کاره و اثر هنری که در اوج به پايان میرسه تاثیر گذارتره .

۷۲تار

بهشت دل-جواب : « بسه دیگه ! اینقدر پاچه خواری نکن » . کار خوبيه . آدم دوست نداره حتی گوشه ايش با بقيه اش حتی خيلی کم نا توازنی داشته باشه . حق نگهدارت

کيان

ما هم می خوایم خودمون رو بندازیم وسط.... (با اجازه!) به نظر من هم این مصرع بی ارتباط نیست! شاعر نه تنها از غم تنهایی خود مویه می کند، بلکه این تنهایی را برای پرنورترین شمع که قبله ای بود برای طواف پروانه ها نیز می بیند و در این میانه و در پهنه تاریخ، چه کسی تنهاتر از حسین است!؟ و این تنهایی قصه ایست که از روز ازل و روزگار آدم آغازیدن گرفته است!

کيان

یه چیز دیگه... در جواب اون دوستی که فرمودند: «مگر کار يک شاعر کلاسيک غير از اين است و مگر اين کار اساسا اشکالی دارد ؟» باید بگویم که بله! نه تنها کار یک شاعر غیر این است که فرمودید بلکه اگر تنها هدف جورکردن قافیه باشد، اساسا مشکل هم دارد! شعر با نظم و قافیه اش سروده می شود تا به مثابه یک کالبد، پذیرای روح معنی و احساس باشد، البته که باید ظرف گنجایش مظروف را داشته باشد اما نباید فراموش کرد که کدام از برای کدام است! آنجا که جورکردن قافیه ها اصل می شود، شعرهایی چون شعرای هندی گو زاده می شوند که خالی از معنایند!

حسين

از جنبه های مثبت نقد آزادانه شنيدن نظرات و شفاف شدن موضوع است که خوشبختانه گوشه ای از آن را در اينجا شاهد هستيم. دوست عزير کيان من هم موافقم که « تنها هدف جور کردن قافبه نيست» ولی حتما تاييد ميکنی که در شعر کلاسيک هم قافيه بودن ابيات شرط لازم است و صحبت من اين بود که چرا شاعر محترم بايد جور کردن قافيه را نوعی توهين به خود قلمداد کند.

حسين

و اما اینکه میفرمایید :« شاعر نه تنها از غم تنهایی خود مویه می کند، بلکه این تنهایی را برای پرنورترین شمع که قبله ای بود برای طواف پروانه ها نیز می بیند و در این میانه و در پهنه تاریخ، چه کسی تنهاتر از حسین است!؟» اگر این استدلال را قبول کنیم سوال من اینست که آيا شاعر نمی بايد در انتهای شعر از اين قياس ( که به نظر من قياس درستی نيست) يک نتيجه منطقی بگيرد مثلا به خود دلداری دهد که« غم مخور حتی فلانی هم از اين تنهايی رنج برده است » یا چیزی شبیه به این ولی بیت آخر حامل چنین نتیجه گیری دلچسبی نیست و نمی تواند حضور صحرای کربلا را در شعر توجيه کند

حسين

... و شايد کلام آخر اينکه : من اذعان می کنم که منتقد حرفه ای نيستم و تنها احساسم را بدون اينکه چيزی از صنايع ادبی يا سبک خراسانی و هندی و ... بدانم صادقانه بيان کرده ام و برای يک هنرمند چه بهتر از اينکه کارش توسط نه يک منتقد حرفه ای که گاها احساس واقعی خود را در پس يک سری مرزبندی ها و معیارهای و تکنيکهای پرتکلف گم می کند بلکه توسط يک شخص عادی که تنها بهره ای هرچند کوچک از زيبا شناختی بر پایه احساس منطق و فطرت شخصی خود دارد؛ نقد شود و مگر نه اینکه راز ماندگاری آثار هنرمندان بزرگ نظیر حافظ این است که عالم و عامی از آن حظ خود و هریک بهره و برداشت خود را میبرد. پس چرا بجای استقبال از این نوع نقد چرا باید آشفته شویم؟

مومن

بطور کلی من هم هستم (چه ربطی داشت!). هر دو گروه رو هم تشويق می کنم ولی طرفدار برنده هستم. اين کامنت را لطفا پاک کنيد

بهشت دل- جواب

نگران نباشید و لطفا به نقد خود ادامه بدهید. بعضی از دوستان به خوبی شعر را فهمیده‌اند و کار مرا راحت کرده‌اند... در ضمن شان ما اجل از اين است که با اين نقدهای نسبتا دوستانه آشفته شويم!!! البته معنی این جمله را نفهمیدم «برای يک هنرمند چه بهتر از اينکه کارش توسط نه يک منتقد حرفه ای که ...» من حاضرم برای یک منتقد حرفه‌ای بمیرم!