سردترین روز زندگی من


امروز سردترین روز زندگی من بود. دمای هوا به منهای ۲۹ درجه رسید که با احتساب بادهای سرد تا منهای ۳۲ درجه پایین آمد. برای من که گرمای ۵۰ درجه‌ی اهواز را چشیده‌ام راه رفتن روی برفهای یخ زده معنای دیگری دارد. امروز یکشنبه بود. ترجیح دادم در خانه بمانم و فوتبال سری A را تماشا کنم. بازی اول و دوم را که دیدم دیگر خسته شدم٬ وسط بازی سوم شال و کلاه کردم که به دانشگاه بروم. شال گردن را روی صورتم کشیده بودم تا در مقابل بادهای سرد سلاحی داشته باشم. بخار دهانم روی شیشه‌ی عینک جمع شده بود و دیدم را کم کرده بود. مجبور شدم عینکم را بردارم و تمیز کنم٬ اما هرکاری می‌کردم تمیز نمی‌شد بخار آب روی شیشه‌ها یخ زده بود!

نمی‌خواهم از سرما گله کنم بالاخره هرکسی طاووس خواهد جور هندوستان کشد! از طرف دیگر اگر نگاه مسیح وار به زندگی داشته باشی برفها و بادها را پیامبرانی می‌بینی که آیاتی از زیبایی را برای تو آورده‌اند. به قول این بزرگوار (اگر نگاه مسیح وار داشته باشی آن وقت) :

برف ها گلهای خودرو می‌شوند      بادها بال پرستو می‌شوند

ترم اول هم تمام شد. حالا دانشگاه خلوت شده و تعطیلات سال نو شروع شده. ما باید درست اول ژانویه به خانه جدیدمان نقل مکان کنیم.خدا کند هوا آن روز خوب باشد. 

چند روز پیش منشی گروه یک بسته بزرگ برایم آورد و به شوخی گفت هدیه کریسمست رسید. بسته را که باز کردم سه جلد کلیات دیوان بیدل دهلوی بود که برادرم از ایران فرستاده بود. بیدل شاعریست که در ایران کمتر از هند و پاکستان و افغانستان او را می‌شناسند اما پیچیده‌ترین و ظریفترین معانی را به تخیل کشیده است. شعر او در نگاه اول جذاب نیست بخصوص برای کسی که لذت شعرهای حافظ و سعدی را چشیده باشد اما بتدریج گوهرهایی در اشعار او پیدا می‌کنی که در خزانه‌ی حافظ هم نیست؛ مثل این بیت:

با هر کمال٬ اندکی آشفتگی خوش است
هرچند عقل کل شده‌ای بی جنون مباش!

امیدوارم در آینده بیشتر از بیدل بنویسم. حالا یکی از شعرهای تازه‌ام را که البته ناتمام است تقدیم می‌کنم: 

این روزها عاشقترم وقتی تو هستی
انگار جایی دیگرم وقتی تو هستی


با اینکه پرهای مرا غربت بریده
از آسمان بالاترم وقتی تو هستی

در این اتاق بی صدای بی دریچه
خورشید را می‌آورم وقتی تو هستی

عمرم شبیه باد طی می‌گردد اما
از عمر لذت می‌برم وقتی تو هستی

/ 10 نظر / 12 بازدید
چماق

ما شاء ا... .

ابوالحسن

سلام اي والله

منم محمد!

سرما و سردی و یه نفس گرم .. یار تنها ...به امید یه صدای تازه ... دلتنگی و پرسه و یه جای خالی ... دعات آروم روحم ..یا علی ....

امير خيرآبادي

سلام رفيق ... مواظب باش سرما نخوری ... نچايی بابا ... سلام دوست عزيز ... حالت خوبه انشالله كه؟ ... راستشا بخواي چند وقتي نتونسته بودم به وبلاگ قشنگت سر بزنم ... امروز كه سر زدم كلي از نوشته هاتو خوندم ... خيلي جالب و عالي بود ... خوب پيشاپيش بهتون تبريك مي گم البته تو لد حضرت مسيح را نه عيد را ... قربانت ... باي

سلام

ma az hejr barf misoozim va shoma az sooz an. movafagh bashid

hasan

khosh be halat, Baarf

بهشت دل

نمی‌دانم چرا متنهای جديدم نمايش پيدا نمی‌کنند. من مدتی است که يک وبلاگ ديگر راه انداخته‌ام. نوشته‌هايم را آنجا می‌گذارم.

علی

سلام آقا محمد، امیدوارم مثل همیشه خوب و خوش و سلامت باشی! برادر عزیز چرا آدرس Weblog جدیدت رو نذاشتی؟!! آخه وقتی کسی میگه یه جای دیگه می نویسم میگه که اونجا کجاست!!

میرزایی

سلام نمی دونستم تو غزل هم دست داری آن هم چه دستی . زيبا بود ولی يه کمی اگه از لحاظ ساختاری قويش کنی عالی می شود شاد زی .يا علی

اميرمحمد

هر چند كنم دعوي خلوتگه تحقيق چون حلقه بجز خانه ي بيرون درم نيست بيدل