شعری از دستور زبان عشق

اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد

آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزدیک تر می شد، نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد

هر چه روزی آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه می پنداشت درمان است، عین درد شد

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد

بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان
ناگهان این اتفاق افتاد؛ زوجی فرد شد

کودک دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد

* آخرین کتاب قیصر امین پور- به نقل از سایت آفتاب

/ 7 نظر / 53 بازدید
Saeed

salam... midnam ke nemitavani bavar koni ke Gheysar Aminpour..abadi shode ast...khoda rahmatash konad......

topolo

neshaane daghe del e maast lale ee ke shekoft . . . . dirooz maghaale ee raje be akasi mikhundam va inke lenzhaye mokhtalef komak mikonand ke ma behtar manzare ye robero ra drd konim, va kasan e bozorg az har lenz be ja estefade mikonand . . bi ekhtia be yade tasawire mashrooh e gheisar oftadam

طالب موذنی

دکتر جان در پست قبل کامنتی گذاشته ام و نيز خوشحال و ممنون می شوم که کامنتی هم ذيل مطلب بنده در وبلاگم تحت عنوان "جامعه چقدر دانشجو می خواهد، دانشجو چقدر جامعه می خواهد؟" بگذاريد. با سپاس و بدرود

حسين

آنکه بي باده کند جان مرا مست کجاست ؟ وآنکه بيرون کند از جان و دلم دست کجاست ؟ روحش شاد و راهش پر رهرو...

از سياتل

با سلام. در پی صحبت هايی که راجع به اشعار حافظ داشتيم بر آن شدم تا سوالاتی را درباره بيت زير مطرح کنم: معنی اب زندگی و روضه ارم جز طرف جويبار و می خوشگوار چيست مستور و مست هر دو چو از يک قبيله اند ما دل به عشوه که دهيم اختيار چيست سوال اول اين هست که آب زندگی آيا همان آب هيات هست و معنی زندگی دنيوی دارد يا جاويدان. دوم اينکه آيا بيت دوم بيان می کند که ما اختيار نداريم؟ پيشا پيش متشکرم.

عادل

سلام استاد. حيف است غزل از لب تو دور بماند مشتاق تو باشد ز تو مهجور بماند تو جان غزل هستی و بادا که نبينيم ان جان عزيز اين همه رنجور بماند ای چشم و چراغ غزل و عشق مبادا ان شعله که افروخته ای کور بماند برخيز که ان کوه بلندی که تو هستی بايد که پلنگ افکن و رنجور بماند فاطمه سالاروند برای استاد امين پور يا حق

بهشت دل - جواب سیاتل

سلام انشا ا... به زودی درباره ی این دو بیت می نویسم