یک فنجان چای

 

سال نو شده اما فرصتی نکرده ام که به نو شدن فکر کنم. در این روزهایی که به سرعت شب می شوند پنج دقیقه فرصت دارم برای نوشتن. به قول نزار قبانی  در قصیده تناقضات قلبی:

 

بین قطاری که می آید و قطاری که می رود

پنج دقیقه فرصت هست

تا تو را به فنجانی چای پیش از سفر دعوت کنم

پنج دقیقه تا با تو اندکی آرامش پیدا کنم

پنج دقیقه تا اندکی دردهایم را با تو بگویم ...

پنج دقیقه تا تو زندگی ام را زیر و رو کنی

 

زندگی حاصل جمع همین "پنج دقیقه"هاست.

سال نو مبارک

/ 3 نظر / 28 بازدید
عليرضا

سلام سال نو شما هم مبارک

ترنم باران

سلام از این همه بهاری که دیده ام یکی را دور از وطن و از قضای روزگار در همان ولایت گذرانده ام و باید گفت گرچه سفری بسیار پربار بود هرگز فرارسیدن نوروز را فراموش نمی کنم که چه اندازه عادی و غریبانه بود: سال 2008 بود و سرمای تورنتو برای من گزنده و استخوان سوز. تازه بعد از کشمکش فراوان توانسته بودم خود را در مساحت چند لایه پتو گرم کنم که به ساعت نگاه کردم شب از نیمه گذشته بود و به وقت ایران تحویل سال بود. گذشته ی پرهیاهویم در آن سکوت شبانه مانند یک نوار فیلم از مقابل چشمانم گذشت قطره اشکی بر گوشه ی چشمم نشست و کم کم پلک هایم سنگین شد... سال نو مبارک!

بهار نارنج

حدیثک سجاده فارسیه و عیناک عصفورتان دمشقیتان تطیران بین الجدار و بین الجدار . . .