قصه های شب و نقش آقای زمانی

شب هایی که جان در بدن دارم برای علی و مریم قصه می گویم. دست مایه این قصه ها اتفاقاتی واقعی است که علی و مریم تجربه کرده اند مثلا سفرهایی که با هم میرویم و یا مکان هایی در همین شهر تهران که با بچه ها می بینیم.

زنجیره قصه های اخیر ۳ شخصیت اصلی دارد و ۱ شخصیت کناری. شخصیتهای اصلی عبارتند از: مشتی ممدلی (صاحب همان ماشین معروف) که راننده است، حاج حسین سوهانی و دیما (شماره ۱۳ تیم والیبال روسیه) که همسفران مشتی ممدلی هستند و شخصیت کناری آقای زمانی که همه جا هست.

مشتی ممدلی آدم مهربانی است که گاهی دلش می خواهد قانون شکنی کند. حاج حسین پول دارد و عاقل تر از مشتی ممدلی است اما او هم شیطنت هایی می‌کند مثلا زیاد سوهان می‌خورد و دندان هایش را مسواک نمی‌زند. دیما قهرمان اصلی داستان یک نوجوان کم سن و سال است تا علی و مریم خودشان را جای او بگذارند و به اصطلاح با او همذات پنداری کنند. غالبا دیما در مقابل قانون شکنی های مشتی ممدلی اعتراض می کند. وقتی زورش به مشتی نرسد حاج حسین وارد داستان می‌شود و مشتی را نصیحت می‌کند. البته دیما هم گاهی کم صبر است یا بعضی غذاها را دوست ندارد. با توجه به شخصیت ها پیداست که طنز از وجوه غالب این داستانک هاست.

در واقع این داستانک ها بهانه ایست که قبل از خواب، رفتار علی و مریم را مرور کنیم. مثلا اگر بچه ها، در عالم واقع، در طول روز کار بدی کرده باشند دیما یا مشتی ممدلی همان کار را در عالم داستان تکرار می‌کنند، بعد با کمک علی و مریم آن رفتار نادرست را تصحیح می‌کنیم. از طرف دیگر با این داستان ها خاطرات خوب سفرها و کارهای خوب بچه ها را زنده نگه می‌داریم که مثلا بچه ها یادشان بماند که ماسال و ماسوله کجاست و چه ویژگی هایی دارند یا بسطام و شاهرود چرا مهم هستند؟

اما آقای زمانی! ایشان همه جا هستند و اطلاعات زیادی دارند، شبیه دایرةالمعارف یا گوگل. مثلا  در هر شهری که مشتی ممدلی و حاج حسین و دیما قدم می‌گذارند، ابتدا سراغ آقای زمانی می‌روند تا جاذبه های آن مکان را به آنها معرفی کند.

شاید بار اول که نام آقای زمانی وارد این داستانک ها شد به خاطر این بود که همان روز جلسه‌ای داشتم با یکی از دانشجوها به اسم اقای زمانی که بسیار پسر خوبی است و اهل شیراز هم هست. اما هدف اصلی ام این است که بر مساله زمان و آگاه بودن به زمان و مشورت با انسان دانا تاکید کنم. البته برای اینکه بچه ها مطلق انگاری نکنند و بدانند که هر کسی بالاخره چیزهایی هم نمی‌داند اخیرا آقای زمانی به تهران آمده‌اند و درباره دیدنی های تهران از مشتی ممدلی و علی و مریم می‌پرسند. دیشب ایشان را فرستادیم به تماشای پل طبیعت و پارک آب و آتش. فردا هم آقای زمانی را می‌فرستیم به دریاچه چیتگر که حالی ببرد!

/ 0 نظر / 24 بازدید