مثل یک سیب، یک خوشه انگور

اول این نوشته هفت سال قبل را بخوانید (بند سومش را).

زیاد دنبال متن کامل این شعر گشتم. جز شعرهایی بود که در شهریور ۱۸سالگی سوزاندم اما گمان نمی کردم از یادم برود. تا اینکه در همان دفتر سال های دور این گمشده را پیدا کردم. امروز به مناسبت دوازده سالگی بهشت دل متن کاملش را تقدیم شما عابران ناشناس این کوچه می کنم:

 

گاه گاهی که می آیی از دور

می شود چشمهایم پر از نور

می نشینی به سجاده ی من

می شوم از حضور تو مغرور!

اشک، در می زند، می نشیند

اشک، مامور عشق است و معذور

دست و پا می زنم، بیقرارم

مثل ماهی که افتاده در طور

می وزد لطف بی انتهایت

در دل خشکم این تپه ماهور

می شوم با طلوع نگاهت

بین دستان خورشید محصور

نیست جز خاکِ خاکستری رنگ

مرد، بی درد و بی عشق و بی شور

                                        آشنایی، تو را می شناسم

                                        مثل یک سیب، یک خوشه انگور

شیراز - پاییز ۱۳۷۳

/ 13 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بیقرار

سلام استاد؛ صبحتان سرشار از شادی و آرامش. راستی! شنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست / یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست / در و دیوار گواهی بدهد کاری هست توی پرانتز بگویم بدجور شیفته قلمتان شده ام؛ با این دو بیت هم میخواستم همین را بگویم!

صدف

آن یکی وبلاگتان را دیدم..

خانوم مهندس

ایمان آوردم تو آب و خاک شیراز یه چیزی هست که اینجور شاعر پروره از دیدگاه من سرودن این شعر در 18 سالگی عالیه

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ساعاتی پیش استاد مشفق کاشانی راهی انجمن شاعران ایران شد تا در مراسم تولد سهیل محمودی شرکت کند. در این مراسم او در سخنانی به روایت خاطراتش از زمان کار در رادیو و همکاری با کسانی چون قیصر امین‌پور، سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، سهیل محمودی و ساعد باقری پرداخت اما پیش از آن که آخرین رباعی خود را قرائت کند از حال رفت. حاضران در مراسم بلافاصله با اورژانس تماس گرفتند اما استاد مشفق کاشانی در بیمارستان به دلیل نارسایی قلبی جان به جان آفرین تسلیم کرد. چهره‌هایی چون سیدمحمد خاتمی، محمود دعایی، اسرافیل شیرچی، صادق خرازی، ساعد باقری، فاطمه راکعی، افشین علاء و ... در این مراسم حضور داشتند. احمد مسجدجامعی هم نیز که در راه آمدن به مراسم بود، با شنیدن خبر حادثه یک راست به بیمارستان رفت. در حال حاضر شرکت‌کنندگان در این مراسم راهی خانه استاد مشفق کاشانی شدند تا این واقعه را به بازماندگان تسلیت بگویند. در این دیدار سیدمحمد خاتمی خطاب به خانواده این شاعر گفت: «همه مایتیم شده‌ایم و فقط شما نیستید که پدر از دست داده‌اید.» قرار بود استاد مشفق کاشانی این رباعی را برای مراسم جشن تولد سهیل م

پرستو

به یاد استاد خلیلی اي طوطي شکر شکنم، بال و پرت سبز رخساره طربناک، لبت سرخ و سرت سبز من همسفر و همسر و همسير تو بودم روزي که زمين شد ز بهشت سفرت سبز آنقدر، شدي شعله زبان اي شجر طور تا عشق زد آتش به دلم شد ثمرت سبز اي عشق من، اي تا به ابد سرخ چو آتش يکرنگ بمان تاکه بماند هنرت سبز ............. استاد مشفق هم رفت. روحش شاد

پرستو

[خجالت]ببخشید اشتباه نوشتم استاد خلیل جمالی

بیقرار

سلام. الان آبان85. علاوه بر قلم عرفانی، استعداد خوبی هم در طنز دارید. به ویژه زیبایی طنزنوشت در این پست http://beheshtedel.persianblog.ir/post/255/

آرام

دوازده سالگی مبارک. عدد مقدسی هم هست.

سبحان

وقتی که دنبال اسم استاد درس اصول الکترونیک می گشتم موقع انتخاب واحد ابدا به ذهنم خطور نمی کرد که با چنین شخصیتی مواجه شوم آن هم در دانشکده ی برق شریف و با علاقه مندی های مخابراتی! از عمق قلبم خوشحالم که چنین موضوع دل نشینی را کشف کردم :) توی شریف شعر غریب است ... و این غربت برای بعضی ها مثل من دلگیر کننده ... صمیمانه از یافتن یک استاد شاعر برق خوشحال شدم . موفق و سلامت باشید استاد

سبحان

چقدر خوب بود این لینکی که گذاشتید ... تصور فلش بک های متن خیلی دل نشین بود ... زنده باشید