غم و شادی

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد

ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم

بیت بالا یکی از بیتهای استثنایی حافظ است به این دلیل که شادی را به جای غم برمی‌گزیند البته با استدلالی جالب. خیلی ها می‌گویند عشق حافظ عشقی اندوهناک و پر از آه و زاری است؛مثلا٬ آن بزرگوار در کتاب قمار عاشقانه، مولوی را با حافظ مقایسه می‌کند. این بیت مولوی را که درباره‌ی (شمع) عشق است:

او به عکس شمع های  آتشی است

می‌نماید آتش و جمله خوشی است

با این بیت حافظ مقایسه می‌کند که از قضا بیت آغازین دیوان اوست:

... که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها!

بعضی افراد دیگر هم که دوست دارند برای هر موضوع یک سیر تاریخی پیدا کنند از حمله‌ی چنگیز مغول شروع می‌کنند تا برسند به امیر مبارز‌الدین٬ آن وقت فضای بسته‌ی سیاسی ایران و بویژه شیراز را در زمان لسان‌الغیب دلیل گرایش او به غم و غلبه‌ی ابرهای اندوه بر آسمان شعر او می‌دانند٬ اما این همه‌ی واقعیت نیست! 

 مولانا جهان را طربستان می‌بیند؛ باغی پر از شادی و زیبایی٬ و غم را ناسپاسی و ضعف می‌داند. انسان را در این دنیا میهمانی می‌داند که در خانه‌ی میزبانی کریم و مهربان فرود آمده است پس باید شاد باشد و حتی به جای نان شادی بخورد:

بر جای نان شادی خُورَد جانی که شد مهمان تو

اما غم حافظ با غم مولانا فرق می‌کند و نه تنها متضاد شادی نیست بلکه شادی با همه‌ی شیرینی و لذتی که دارد مقدمه‌ی رسیدن به آن غم است. شیخ اشراق در کتاب مونس‌العشاق غم را برادر زیبایی و عشق می‌داند (ر.ک. از عشق و عاشقی ۱ و ۲). علی بن ابیطالب (ع) در خطبه‌ی بی‌نظیر و تابناکی که اوصاف پارسایان را برمی‌شمارد می‌فرماید و قلوبهم محزونه دلهای پارسایان اندوهگین است و این اندوه از جنس غمهای معمولی نیست بلکه مثل همان شمع مولوی است که می‌نماید آتش و جمله خوشی است

/ 9 نظر / 115 بازدید
shokoofeh

سلام ... وبلاگ قشنگی داری .. و همچنين متنهايی که می نويسی خيلی با ارزش و واقعا آدم ازش می تونه استفاده کنه ... در پناه حق

مهدی

سلام ... کاملاْ با شما موافقم. در جای جای ديوان می توان اين نوع غم و شادی را ديد. مثلاْ می فرمايد: گر ديگران به عيش و طرب خرمند و شاد ما را غم نگار بود مايه سرور يا به قول سعدی: غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقيا باده بده شادی آن کاين غم از اوست یا علی!

ابوالحسن

سلام اخوي استفاده كرديم ولي آخرش نفهميديم غم بهتره يا شادي!!!!!

*

...

*

اگرچه که در کنج غربت اين روزها در ارزوی ديدن دوباره وطن سپری می شوند و اهسته اهسته غبار فراموشی بسان موریانه ای ان ارزشهای دیرینه ايرانی در وجود را زوال می بخشند ان چنان که من احساس می کنم قلمم ديگر نمی تواند فارسی بنويسد اما هنوز هم افرادی مثل تو هستند که با قلم شيوا گمشده ها را به خاطرم می اورند. سپاسگذارم

س.ص.خ

در اندرون من خسته دل ندانم کيست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست ! سرم به دنیی و عقبی فرو نمی آید نعوذ بالله از این فتنه ها که در سر ماست .

س.ص.خ

سلام استاد آنقدر این شعر زیباست که دلم نیامد چیز دیگری بنویسم . اگر متن درخواستی هم می نویسید بسم الله !

بهشت دل- جواب

سلام امیدوارم بعد از مطرب مهتاب رو بتوانم درباره‌ی این ابیات هم بنویسم... راستی برنامه‌ی ادامه تحصیلتان به کجا رسید؟

صنم

غم وشدی مکمل حال ما صاحب دلانند وتا غم هجران وفراق یار نچشیم در روز وصاال به رقص وسماع وطرب در نمیایم پس: قند امیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه ای چند بیامیز به دشنامی چند