برای عابران ناشناس

 از خصوصیات فرهنگ ایرانی یکی این است که آدمها مستعار و در پرده هستند. بهترین مثال هم همشهری شیرین سخن خودمان است که جایی آن بالاها دارد به ریش من و شما می‌خندد: حافظم در مجلسی، دردی کشم در محفلی. ادبیات ما هم پر است از کنایه و مجاز و استعاره. این موضوع بیش از آنکه به خصوصیات فردی آدم ها بر گردد ناشی از شرایط متغیر اجتماعی ماست. آهنگ تغییر و تحول و انقلاب در جامعه ما بسیار سریع است، تقریبا هر هشت سال ...  

در این سفر، خواسته و ناخواسته چندتا از خواننده های وبلاگ را دیدم، بعضی ها را که خواننده دایمی هستند اما رد پایی از خودشان باقی نمی‌گذارند.  

با گذر زمان نوعی پیوند میان من نویسنده و توی خواننده شکل می‌گیرد. تا وقتی که تو ردی از خودت نگذاری این پیوند یک طرفه می‌ماند. من در خیال تو رشد می‌کنم و با قضاوت های منفی و مثبت تو شکل می‌گیرم بی اینکه تامل کنی که این صفحات، گرچه آینه عمر من اند، تنها ورقی از این کتاب پر حاشیه اند.

من، نه فرشته ام نه شیطان. دنیایی دارم درون خودم شبیه دریاهایی که می‌گویند در زیر زمین جاریست+، دنیایی که به ابتذال سخن سر فرو نمی آورد و تنها نوشتن و سرودن دریچه ای به روی آن وا می‌کند. به همین دلیل شاید اگر روزی مرا ببینی ناامید بشوی، چراکه ارتباط حقیقی آدمها بر مبنای کلام شکل می‌گیرد و بر خلاف تصور تو من سخنگوی خوبی نیستم.

خو کرده ام به اینکه آدمهای اطرافم مرا نمی‌شناسند و بیهوده برای اثبات خودم تلاشی نمی‌کنم. من در این جای همین صورت بی جانم و بس و دلخوشم به خیال آن عابر ناشناس که وقتی از این کوچه رد می‌شود عطر یاس در فضای مجازی می‌پیچد. عابری که تکه ای از وجودش عاشق است. عابری که شبهای بیقراری، همدیگر را پیدا می‌کنیم و فارغ از حجاب جنس و سال، سر بر شانه هم می‌گذاریم و گریه می‌کنیم. مثل عابری که برادر جوانش را از دست می‌دهد و من هنوز که یاد علیرضایش می‌افتم چشمانم نمناک می‌شوند و نمی‌دانم اشکم را کجای این کافه شلوغ پنهان کنم.

پی نوشت:

+البته این فکرها اضغاث احلام است، توهم است.

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناتمام

سلام. بسیار زیبا می نویسی. خیلی خوشم آمد. موفق باشی.

سوما

سلام بزگوار جهان درون و برون ما پر از استعاره های خاموش استٰ این گونه است که هر کدام از ما شاید استعاره‌ای باشیم در انتظار آنکه کسی بیاید و کشفمان کند... سلام گرم و صمیمانه مرا به مریم نازنین و مادر دوست‌داشتنی‌اش برسانید سلامی را که گفته بودید رساندم. اسم هم بردم اما ایشان گفتند به چهره حتمن می‌شناسم اما به اسم نه. جریان آشنایی را هم تعریف کردم. خندیدند و گفتند سلام مرا هم به ایشان برسانید هر کجای دنیا که هستید شاد و خوشبخت و پیروز باشید

majidi

سلام امروز روزیه که برای چندمین بار دارم این پست رو میخونم برای من که این پست حجت رو تموم کرد اول از همه معذرت خواهی به خاطر طولانی بودن پیامم(چون ایمیلتون رو نداشتم مجبور شدم که به صورت خصوصی نظر بذارم) دوست دارم شما رو همون صاحب وبلاگ ناشناس خطاب کنم (با این که کم و بیش آشنایی مختصری با شما داریم) و من هم همون عابر ناشناسی باشم فارغ از جنس و سال.... این رو بگم که هربار وارد وبلاگ میشم همیشه اول تیتر وبلاگ رو میخونم و بعد از تجدید عهد بقیه ماجرا... حرف نگفته که زیاد دارم به اندازه تمام نوشته هایی که هست.. ولی خوشحالم که بالاخره طلسم شکسته شد و دستم به نوشتن رفت(نمیدونم.... شاید از دو پست قبلیتون ترسیدم که دیگه برامون ننویسید) بله تمام و کمال تقصیرها رو قبول میکنم که کم لطفی از طرف ما عابران خاموش بوده.. تنها چیزی که برای بار اول میتونم براتون بگم اینه توی دنیای من کسایی که با گفته هاشون دلم آروم میگیره و دلم قرص میشه .. زیاد نیستن(طوری که گاهی حتی عزیزترین هم نمیتونه همراهیت کنه..) به قول حافظ:غم در دل تنگ من از آن است که نیست... یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

majidi

حالا طبق جمله اولتون بله قبول دارم که مردم ایران کلا مردم مستعار و در پرده ای هستن ولی..(منظور با خودمه نه دیگران ) اکثر اوقات تنبلی باعث در پرده موندن میشه و گاهی هم ترس از قضاوت شدن ... و اما در آخر هم این رو بگم که من همیشه همراه وبلاگ زیباتون بودم وخواهم بود بدون هیچ قضاوتی و چشم شنوایی( چون فقط حرفاتون رو میبینم ، نمیشنوم که بگم گوش شنوایی) برای دل نوشته هاتون... انشالله که قلمتون استوار و راه و مشی تون که خیلی زیباست، پابرجا و نسلی که از شما بزرگوار پرورش پیدا میکنه هر روز موفق تر و سالم تر در پناه خداوند بزرگ باشن (مخصوصا گل دخترتون مریم جان) (ببخشید من نمیدونستم که پیام هام به درد بخور هستن یا نه به خاطر همین هم به صورت خصوصی گذاشتم .اگه خودتون صلاح دیدید میتونید توبخش نظرات بذاریدشون)

sophia

سلام و درود نویسنده ناشناس و خواننده ناشناس؟!!این شاید تعبیری خوبی برای فضای مجازی باشه...یه مدته عادت کردم به وبلاگهایی که بروز هستن و با خوانندگانشون تعامل دارن به صورت دوره ای سر بزنم؛یبار قبلتر هم به صورت تصادفی اومدم؛اما راجع به عادت به پرده نشینی خیلی با شما موافق نیستم..البته یک توافق نیمه تمام هست اونم میدونم کسی که میل به پرده نشینی داره اگر در صفت روان نژندی نمره ش بالا نباشه پس به احتمال قوی باید عارف باشه...کسی که در اثر شناخت خود و جهان به اون حدی رسیده که به هیچ هویت ساختگی دلبسته نیست...اما اینکه گفتین این هویتی که از نویسنده در ذهن خواننده شکل میگیره یه تصویر ساختگیه خیلی درست نیست..راستش تازه فهمیدم نوشته ها خیلی بهتر از صورت و صوت دست روان رو برای شناخت باز میکنن..نوشته ها از لای افکار عبور میکنن؛ به سمت دهان میان اما بیان نمی شن و با دستها و چشمها رو صفحه ای حک میشن(با اینکه نوشته از فرایندی خوداگاه سرچشمه گرفته اما چیزی هستن شبیه به رویا -وقتی رمز نگاری میشن)؛ به این خاطر بیشتر بیان کننده روان هستن؛ هرچقدر هم نویسنده سعی کننه خودشو مخفی کنه اما بازم ردی از درونیاتشون فاش میکنه ...شاید ا

صهبا

منم که چندین سال است چراغ خاموش میام و میروم ... تعدادی از ترکیبات متن بنده رو یاد آلبوم اخیر شجریان پسر انداخت...با نگاه به قطعه ای از همون آلبوم که سروده ی کدکنی عزیز است,تنها چیزی که به عنوان عابر ناشناس میگم,این است که:((بسرای تا که هستی,که سرودن است بودن...))

ناتمام

Hi Dear Dr. Although I am a newcomer in your weblog, I think it's a favor from God that I am acquinated with you.

احسان

سلام منم باید بگم قبول دارم که تقریبا همیشه چراغ خاموش میام. نوشته هاتون رو دوست دارم و هر از چند گاهی احساس میکنم به نوشته هاتون نیاز دارم و دنبال یه آرامشی توش میگردم. همیشه شاد باشید و سرزنده در کنار خانواده

عاطفه

سلام دوباره واقعا همین طوره که توی مطلبتون گفتید... ممنونم از خداوند و ممنونم از شما سالم باشید و بسروئید