این کاروان سحر

 

یک چیزهایی هست که باعث می شود آدم به ایرانی بودن خودش افتخار کند. یکی شعر حافظ است و کلا این کاروان سحر که از رودکی تا بیدل ادامه دارد. این قند پارسی که گاهی یک بیت اش ساعت ها تو را مشغول خودش می کند..

دیگر هنر خوشنویسی است به خصوص خط شکسته نستعلیق که انگار هر چه لطافت و ظرافت در شعر پارسی است با این خط دو برابر می شود. شاید آزادی بیشتری که خطاط در این سبک دارد باعث این همه زیبایی باشد. نوعی بداهه یا بارقه ای از الهام، در این خط دیده می شود.  انگار در انحنای حروف موج موج احساس ریخته اند.

یکی هم همین که الان استاد دارد یک نمونه اش را می خواند

دل بردی از من به یغما

ای ترک غارت گر من ...

/ 4 نظر / 19 بازدید
هیچکس

آره.پریشان بودم دوستی توصیه کرد یه نمایشگاه خط پیدا کن برو ببین.

میترا

درود بر شما من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم و فقط فرصت کردم گشت کوتاهی بزنم ولی تا همین جا خیلی خوشم آمده ، مخصوصا از این مطلب تون منتهی نمی دونم تماس با شما چطور امکان پذیره و آیا می شود سوالی از شما پرسید و چطور ؟ می خواستم اگر امکان داره توضیحی در مورد این رباغی خیام بفرمایید منظور اصلی خیام چه بوده؟ سپاسگزارم نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدراست با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

میترا

درود و سپاس بله منهم مفهومی را که شما فرمودید استنباط کردم ولی جایی دیدم که اشاره کرده بود که خیام در این رباعی اشاره به انکار خداوند دارد و برای اطمینان پرسیدم . ببخشید بر چه اساسی می فرماییدکه منتسب به خیام است ؟

صنم

اول دلم را صفااا داد ایینه ام را جلا داد اخر به باد فنا داد عشق تو خاکستر من محاله منسوب به خیام باشه وحافظ وسعدینه نمیدونم دروغ چرا