آب به خیمه نرسید فدای سرت

از صبح که بیدار شدم این نوحه ورد زبانم بود که بچه ها این دو سه سال شب های عاشورا می خواندند: آب به خیمه نرسید فدای سرت ... من این بچه ها را خیلی دوست داشتم. با خودم می گویم بی خیال این همه فاصله و درس و برنامه بشوم و امسال هم بروم پیش شان. یک بار دسته جمعی رفته بودند کربلا و بین الحرمین این نوحه را خوانده بودند. انگار در آن سفر راه صدساله را طی کرده بودند. بجه های آن طرف آب دین داری شان شاید عمیق نبود اما خلوصی داشت که می ارزد به خیلی چیزهای این طرف.

مولا دارد جمل را از ته سوزن رد می کند. من نگاه می کنم به علی. می بوسمش. دلیلی داشت که این نام را برایش انتخاب کردیم...

/ 4 نظر / 34 بازدید
بیقرار

سلام. خدا قوت دکتر. آنقدر راز و رمزش را زیاد کرده اید که کم کم احساس بیگانگی می کنم با قلمتان.

صبا

ان شالله خیلی زود خبر رد شدن جمل از ته سوزن رو اینجا بنویسید

سید مهدی

سلام دکتر. این مداحی جواد مقدم هم بس زیباست و آرامش بخش: بی تو ای صاحب زمان بیقرارم هر زمان... http://file.sedayab.com/1958.mp3 https://www.youtube.com/watch?v=lopwKqP0_kM

ناشناس ندیده

سلام انشاء ا.. یه وقت خواستی بری زیارت، ما در شهر مرزی ایلام می توانیم میزبانی کنیم و در خدمتتان باشیم. به امید دیدار.