اتفاق سحرآمیز

حال و روزم خوب است و دارم فکر می کنم و چقدر فرصت برای فکر کردن کم است. آخرین شعری که دارم تقدیم شما 

 

 

چقدر دانه ی عاشق شدن در این خاک است

دلم برای شکوفا شدن طربناک است

 

نه آفتاب! نه باران! شراب می بارد

که هر گیاه از این خاک می دمد تاک است،

 

که هر شکوفه ی این اتفاق سحرآمیز،

ستاره ایست که بر شاخه های افلاک است

 

□ □ □

 

صدای حادثه پیچیده در کویر دلم

صدا بلندتر از نردبان ادراک است:

 

- به هر که مانده در آن ازدحام دودآلود:

هوای قریه ی چشمان دلبران پاک است

 

اسفند 

/ 1 نظر / 8 بازدید

دچار باید بود....