در نبرد عشق و درس

دیروز تعطیلات تمام شد و از شیراز برگشتم. امروز صبح در دانشکده با یکی از دانشجوها قرار داشتم. پیدایش نشد نشستم و یکی از فیلمهای اسکار امسال را تماشا کردم! وسط کارآمد و دو ساعت بحث کردیم. حرفهای خوبی زدیم. به یاد استادم در دانشگاه شریف افتادم که از ۶ فروردین کارهایش را شروع می‌کرد. یادش بخیر چه مرد بزرگی بود!

 دیشب کتاب مخابرات را برداشتم تا برای جلسات بعد از عید یادداشتهای درسی را تکمیل کنم. مقداری از کتاب را خواندم اما خسته شدم. کتاب را به کناری انداختم و مشغول نوشتن شدم. این روزها دارم روی داستانی به نام خیابان یانگ کار می کنم. تا یادم می آید همیشه از این جنونها داشته ام. ترم چهارم آخرین امتحان ما الکترومغناصیس بود روز 12 تیر. شب امتحان از خودم بدم آمد دیدم یک ماه است همه زندگی ام شده درس و دانشگاه نه تفریحی نه شعری. . . کتاب را پرت کردم و رفتم دنبال دلخوشیهایم. یک سال هم اوایل ماه قشنگ دی یکروز قبل از تولدم داشتم تمرین حل می کردم حس شیرینی سراغم آمد تمرینها را نیمه کاره رها کردم و شعر زیر را سرودم: (خداکند کسی از دانشجوهایم این مطالب را نخواند!)

 

 

چند مساله هنوز

روی میز مانده است

باز هم به احترام یاد تو

درس را به دست باد می دهم

 

این منم عاشقی جوان و درسخوان!

عاشقی که پشت سطر سطر هر کتاب

چشمهای نافذ تو را نظاره کرده است

 

تا بحال در نبرد عشق و درس

برد با تو بوده است

چند ماه می روم به سوی درس

یک دقیقه می رسم به چشم تو

 

آه! همصدای باستانی ام!

این چنین نمی شود

زندگی شرط بسته روی من

شرط بسته سنگ می کند مرا

 

اعتراف می کنم

                  مدتی است درس

دوست صمیمی ام شده

عشق

 لحظه ای مرا دچار می کند

زندگی

عاقبت مرا مهار می کند

/ 4 نظر / 10 بازدید
72tar

سلام...۳ روز سفر بودم....شوشتر و دهات اطرافش........ جای شما خالی ......۷۲ تار را هم آنجا برده بودم ...... در تمامی اين ۳ شب خوابی در کار نبود....شمردن ستاره ها و نظاره آسمان آن هم آرميده بر تختی چوبين ودست ساز در خانه ای در روستا.....وبوی خوش گلهای محمدی خواب را از چشمان آدم می گيرد.....آدم دوست دارد که یک لحظه به يک سال تبديل گردد......هميشه بازگشت از چنين جاهايی تلخی خاصی دارد.....و اما اين صفحه...... از دو ديدگاه قابل نظر دادن است ...ديدگا ه اول :«آخ گفتيد....کی حوصله درسو داره بابا...بايد بريم دنبال صفای خودمون ....درس کيلو چنده»......اما ديدگاه دوم:«هر t از بازه زمانی عمر ارزش دارد وهميشه لذت استفاده بهينه از t شیرین تر از لذت تفريح بوده و هست»...و صد البته که من با ديدگاه اول موافقم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!...گذشته از شوخی....... شعر قشنگی بود.....احساس خوبی از خواندنش دارم.....خوب.... تلافی سه روز را در آوردم......يا حق

-

خداکند کسی از دانشجوهايم اين مطالب را نخواند!)

احمدزاده

-

صنم

کااااش دلیل دووووری وفراااق فقط درس بوده باشه نه رقیب و سردی