ای بسا هندو و ترک همزبان

آب در بانک بزرگ کنار خانه طغیان کرده بود. در ورودی نیم باز بود و هیچ کارمندی پشت باجه نبود. آقایی که آنجا بود عذر خواهی کرد و آدرس شعبه های دیگر بانک را به من نشان داد. نزدیکترین شعبه جایی در مسیر سابق پیاده‌روی های صبحگاهی من بود تقریبا همانجایی که تاکسی نی نواز را کشف کردم. راه افتادم. باد نامردی مرا به هم می‌پیچید و قطرات درشت باران مرا مورد عنایت قرار می دادند. نی‌دانم چرا به یاد فلان خطبه نهج‌البلاغه افتادم که علی (ع) می‌فرماید با هر قطره باران فرشته ایست که به خاک می آید ... قدری آرام شدم. 

به بانک که رسیدم دیدم بسیار کوچک است و فقط یک باجه فعال دارد. به یاد شعبه خودمان افتادم که حداقل ٨ کارمند آنجاست و یکی از آنها هم اسمش علی است که پسر با ادبی است. خوشبختانه فقط یک نفر جلوی من بود که کارتش را دیشب گم کرده بود و ... تا نوبت من شد. مشکل ثبت نام یکی از دوستان در یکی از این آزمون های زبان مرا به بانک کشانده بود. خانم کارمند فکر کرد که خودم می خواهم در امتحان ثبت نام کنم. گفت نگران نباش من خودم هم دوبار در فلان امتحان نمره نیاوردم بعد معلم سرخانه گرفتم و حسابی کار کردم... دل شکستن اش را روا ندیدم تا اینکه در حین عملیات بانکی دچار مشکلی شد و رییس‌اش را صدا زد. رییس آمد و گفت برای کدام دانشگاه می خواهی اقدام کنی؟ مطمئن هستی که نمره این امتحان را قبول دارند و بعد به تفصیل داستان برادرزاده اش را گفت که از فلان کالج تورنتو پذیرش گرفته بود و وقتی از اروپا به تورنتو آمد نمره زبانش را قبول نکردند و مجبور شد دو ترم کلاس زبان برود و ۶٠٠٠ دلار خرج کند و ... خانم کارمند هم در حاشیه صحبت های خانم رییس نکات کنکوری مفیدی را به بنده گوش‌زد می کردند.

بالاخره بعد از ده پانزده دقیقه اقامت در بانک از توصیه‌هایشان تشکر کردم و برگشتم به خانه. توصیه های این دو خانم هیچ کدام مفید به حال من نبود اما احساس خوشی داشتم از انسان دوستی آنها.

/ 9 نظر / 43 بازدید
آزاد

سلام دوست گرامی ، نظر شما با سیاست " کپی و پیست " در میان وبلاگهای فارسی زبان چیست ؟ چرا بعضی از وبلاگنویسان به خالق اثر حق مالکیت نمی دهند و افکار و اندیشه های دیگران را سرقت می کنند؟

امین

سلام. ما هم کلی اینجا انسان دوستیم. اصلا ما خلق شدیم که مشکلات عالم رو حل کنیم. مدیریت ... کنیم بر جهان. مثلا ببینید ما از در که میخایم بریم تو به همدیگه تعارف میکنیم و اونوقتا که تصادف رانندگی می کنیم و قل فرمون به هم می زنیم داریم پشت همو میخارونیم. خدای نکرده نمیخایم دعوا کنیم. بعد قراره حرکت آخر الزمان از همینجا صورت بگیره چون ما خوبیم انسان دوستیم دروغ نمیگیم صادقیم دستمون تو بیت المال و سرمون تو بیت الحال نیست با توریستا مهربونیم نمی دزدیمشون فوتبال پاکی داریم. خسته شدم از این همه تعریف.

کمی بیندیشیم .. چه کسی مسئول است که ما در ایران این گونه ایم. این همه متظاهر و دروغگو...آیا روحانیونی که در مساجدند این همه ریاکاری را نمی بینند ....آیا همه به درد مصلحت اندیشی مبتلا نیستند مگر آنان متولی امور اخلاقی و فرهنگی و انسانی نیستند . با این همه نبایستی به آنها شک کنیم .

هیچکس

اول مطلب رو خوندم.یعنی صبح.بدون اسمش .یعنس اصلا اسم مطلب رو ندیدم.از بس ذوق خودنش رو داشتم...بعد امشب باز امودم بخونمش دیدم که اسمش رو هم دیدم.عجب اسم زیبایی انتخاب کردین.روح مطلب همون اسمشه.

قبول دارم من و شما مسئولیم .میدانم که شمابه اصول اساسی اسلام کاملا مقیدید من نیز همین گونه می اندیشم اما وقتی به قرآن رجوع می کنم میبینم از بسیاری از اصول آن در مذهبمان که شیعه است تخطی کرده ایم و هر کدام را با یک حدیث توجیه نموده ایم .آیا با این احوالات ما هنوز هم مسلمانیم یا انسان هایی متظاهر .خروجی اش را در زندگی روزمره مان می بینیم پناه میبریم به خدا از شرک و وسوسه های شیطان.

باد صبا

سلام دستتون درد نکنه. خیلی جالب بود.

مهران

از خودتون یه بیوگرافی بدید . ارادتمند مهران از کرمانشاه

صنم

ممنون از یاداوریهای بشردوستانه تان شما برای اقامت اروپارو پیشنهاد میکنید یا امریا وکانادا؟ با شرایط و بحرانهای فعلی ممنون میشم راهنمایی بفرمایید