پور سینا (ابن سینا)

امشب سری به کتابفروشی نزدیک خانه زدم. از صبح بی تاب بودم و حوصله ی درس و بحث نداشتم. دلم تشنه بود. دنبال چیزی می‌گشتم که آرامم کند. هزاران کتاب در دهها موضوع مختلف پیش روی توست از داستانهای تخیلی fiction -که باور نمی‌کنید چقدر این نوع کتابها در آمریکای شمالی فراوانند- تا انجیل شناسی -که باز هم باور نمی‌کنید چقدر این نوع کتابها فراوانند- اما عناوین کتابها مرا فریب نمی‌داد... تا رسیدم به بخش تاریخ آسیا و از آنجا به قفسه‌ی خاورمیانه... کتابی بود که تمام جلدش یک مینیاتور ایرانی بود. بخش دوم کتاب درباره‌ی پور سینا (ابن سینا) بود و در این میان یک جمله از او -درباره‌ی آوارگی ها و خانه به دوشی‌هایش- خواندم که برایم تازه بود:

آنقدر بزرگ شدم که هیچ شهری نتوانست مرا در خود نگه دارد
و آنقدر بهای من بالا رفت که هر خریداری مرا فروخت!

به خانه برگشتم.

پی نوشت:
تصویری که این کتاب از پسر سینا نشان می داد قدری متفاوت با آموخته هایم بود که بیشتر متاثر از سریالی بود که سالها پیش در سیمای ایران نمایش داده شده بود. از جمله نقل می‌کرد که زمانی در همدان مردم بر سرش می‌ریزند تا او را که قرار بود فرمانده سپاه با مدیر عملیات جنگ بشود بکشند (؟). همین طور نوشته بود که پورسینا کتابی درباره‌ی مدیریت نیروهای نظامی ُTroop Management دارد. البته در پایان هم گفته بود که کتاب شفای او پاسخ تمام سوالاتی را که امروزه درباره‌ی خداوند مطرح می‌شود و حتی جوابهای معتقدان به Intelligent Design را  در بر می‌گیرد.

/ 5 نظر / 9 بازدید

سلام، آيا شما می دانید که نسخه ای از کتاب شفا امروزه قابل دسترسی است یا خیر؟ اگر بله، آیا با همین نام قابل دسترسی است؟ ممنون

بهشت دل جواب

خیر- من اطلاعی ندارم

ايمان

سلام دوست عزیزم به روزم با ترانه ای از جنس درد تقدیم به همه‌ی دوستان عزیزم که خداوند بهشون صبر بیشتر و دل بزرگتر داد و جسمی به دیده‌ی ناتوانان واقعی، ناتوان...خوشحال میشم سر بزنی قربانت

Saeed

agha salam .... shenidan az Abo Ali Sina az zabane shoma ziba bood...

صنم

ساااقی سیم ساااق من گرهمه درد می دهد کیست که تن چوجااام می جمله دهن نمی کند