تاولستان است در اقلیم رفتن پای ما

این شعر را در لابه لای یادداشت های قدیمی‌ام پیدا کردم. باید ۱۱ ساله شده باشد!

عالمی غرق است در عصیان ناپیدای ما
صد نیستان را به آتش می‌کشاند نای ما

دست در دست جنون داریم و پا در راه دل
هر که دل در سینه دارد می‌شود شیدای ما

هرکجا رنگی از آن یار است آنجا می‌رویم
تاولستان است در اقلیم رفتن پای ما

در نفسهامان طنین نام مستی‌زای اوست
جذبه‌ی او جای خون جاریست در رگهای ما ....

بیابان

/ 8 نظر / 5 بازدید
حسين

ممنون که آدرس جديد سايت را به اطلاع رسانديد.

امين

سلام.

ابوالحسن

سلام اخوی از ایمیل شما ممنونم وب شما زیارت کردم و استفاده بردم

باد صبا

سلام. جالب بود. ميشه زحمت بکشيد و در باره چيزايی که من روی محيط وب سياه می کنم نظر بدين با سپاس

از سياتل

شب شعر حضرت حجت در دانشگاه شيراز به انترنت آمد. http://video.google.com/videoplay?docid=-2306869852911868272 شايد آشنا ديدی و دلت شاد شد. در حوالی اين صفحه قسمت های بعدی اين کليپ را هم می يابی

زهرا

سلام استاد. ممنون از راهنمايیتون.

زهرا

استاد سلام. استاد به وبلاگم سر بزنيد

صنم

چه اسمی وچه سوزدلی تو این شعر نهفتست احسنت ازبیت یکی مونده به اخرش خیلی خوشم اومد. وقتی درو باز کردم شک کردم خودت باشی خیلی خوش اب ورنگ وسرحال بودی نور امید تو دلم روشن شد یادته که بساطم توی حال پهن بود تو خندیدی وگفتی هنوز ادم نشدی گفتم نه گفتی نمیخوای ترک کنی خندیدمو گفتم ترک کنم که مثل تو چاااق شم تو رفتی توی خودت و...