خیاط عاشقان


 دیروز قبل و بعد از سخنرانی دلم گرفته بود. این نی بریده یاد نیستانش افتاده بود و بی تابی می کرد. به یاد حکمت 197 نهج البلاغه1 افتادم و گفتم غزل بخوانم: غزلیات شمس. رسیدم به بیتی که وقتم را خوش کرد:

روم به حجره خیاط عاشقان فردا

من دراز قبا با هزار گز سودا

پارچه را پیش خیاط می برند تا لباس بدوزند. کسی که لباس بلند می خواهد باید پارچه دراز ببرد. می گوید من آرزوی بلند دارم من همتم بلند است و لباس بلند می خواهم و ادامه می دهد:

بدان یکیت بدوزد که دل نهی همه عمر

خیاط عاشقان چنان لباسی برایت می دوزد که همه عمر عاشق آن می شوی

***

پی نوشت:

1- إِنَّ هَذِهِ اَلْقُلُوبَ تَمَلُّ کَمَا تَمَلُّ اَلْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ اَلْحِکْمَةِ

این دلها ملول مى‏شوند ، آنسان ، که بدنها ملول مى‏شوند . براى شادمان ساختنشان سخنان نغز و حکمت آمیز بجویید .

/ 4 نظر / 12 بازدید
حسین

نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم / در این سراب فنا چشمه حیات منم/ وگر به خشم روی صد هزار سال ز من / به عاقبت به من آیی که منتهات منم / نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی / که نقش بند سراپرده رضات منم / نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی / مرو به خشک که دریای باصفات منم / نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند / که آتش و تبش و گرمی هوات منم / نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند / که گم کنی که سرچشمه صفات منم / نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت / نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست / وگر خداصفتی دانک کدخدات منم

حسین

من هروقت شعر فوق رو می خونم حال خوبی بهم دست می ده

حسین

منظورم اشعار کامنت اول بود التماس دعا

کیارش

سلام دوستان شما برنامه گنج حضور میبینید اشعار مولانا رو تفسیر میکنه