نامه ای به مسافر کوچولو (۲)

شاخه گل خوشبوی من، مریم


این دومین نامه ایست که برای تو می نویسم. مدتهاست که دارم این نوشته را در ذهنم پرورش می‌دهم برای سال ها بعد که شنبه روزی یا جمعه‌ای بنشینی و گیسو بگشایی و این نامه را بخوانی.

اولین خطوط این نامه را روزی نوشتم که مبل خانه را فروختیم. تو که فهمیده بودی خبری در راه است، روی آخرین تکه سوفا نشسته بودی و تکان نمی‌خوردی. آن آقایی که یک لنگه جورابش سیاه بود و یکی سفید مبهوت به تو نگاه می‌کرد ... تا مدتی هم نگران بودی که نکند آقاهه دوباره بیاید و تختت را ببرد... ما رهسپار سرزمین مادری‌ات بودیم و باید از همه این تعلقات رها می‌شدیم. دست به قماری زده بودیم که مایه آن دار و ندار ما بود.

تو البته در خاک دیگری به دنیا آمده‌ای و دو سال در آن آب و هوا بزرگ شده بودی. خاطره های تو در آن محیط شکل گرفته بود و با اجزای آن آشنا بودی. حالا ما می‌خواستیم به یک باره تو را از همه داشته هایت جدا کنیم. تصمیم سختی بود و سرنوشت تو دغدغه بزرگ من. بسیار فکر کردم در خلوت خودم. دیدم ریشه های تو -دخترم- در آب و خاک دیگری است. هر کجای دنیا هم بروی تا به این زبان شیرین تکلم می کنی ایران خاک تو و خانه توست. مادربزرگ ها و پدربزرگ های تو آنجا هستند، دریای ما آنجاست، به قول پدرت:

دریا صدایم کرد ساحل ول نمی‌کرد

ساحل مرا از ریشه ام غافل نمی‌کرد

من خانه‌ام آنجاست در آبی‌ترین آب

ای کاش صیاد آب ها را گل نمی‌کرد ...

بله، سرزمین مادری‌ات درگیر مشکلاتی است. گمان کن که -زبانم لال- مادرت مریض باشد آیا تو مادرت را به حال خودش رها می‌کنی؟ قصد من از بازگشت، ساختن است اگر بتوانم فرهنگ‌ی، اگر نتوانم صنعت‌ی، اگر نشد انسان‌ی ...

انسان در سختی هاست که ساخته می‌شود. من همه تلاشم را می‌کنم که تو زندگی آرامی داشته باشی اما تو هم باید آماده باشی برای مشکلاتی که اصلاح آنها در توان و زمان من نیست.  می‌خواهم قدمی بردارم به اندازه خودم اما در سرزمین ما، در شهر بی قانون، آدم هایی هستند که جز سنگ انداختن کاری بلد نیستند. تو شادی بزرگ منی و باید یار و همراه پدر باشی، تا شب های تاریک خستگی را با شیرین زبانی هایت روشن کنی.

دیشب خیلی دلتنگ بودم. مادرت مدام عکس های تو را می‌فرستاد. عکسهای تو را با پدربزرگت،  با مادرم. بازتاب  شادی را در برق نگاهت، در چال گونه هایت، دیدم و دلم باز شد.. این یک ماهه که از تو دورم خوب فهمیدم که چقدر دوستت دارم که چقدر دوست دارمتان. تا صد روز دیگر تو خواهر می شوی و من باید کم کم برای برادرت هم نامه ای بنویسم!

فدای لبخندت

/ 10 نظر / 58 بازدید
مهدي

چه خبر خوبي الحمدلله رب العالمين چه خواهر خوبي دارد آن برادر و چه پدر و مادر خوبي دارند اين خواهر و آن برادر مبارك است مبارك است مبارك است.

ناتمام

با سلام و احترام به شما استاد گرامی. گرچه بنده هم در غربت هستم البته نه به غریبی شما و اینقدر دور! اما طبیعی است که گاهی غربت هم دلبستگی های خاص خودش را در ما ایجادمیکند! باز اعتراف میکنم خوشحالم از اینکه با شما و دلنوشته های شما آشنا شده ام و یک پاتوق هر روزه برای خودم یافته ام. نامه نوشتن به فرزند جالب بود به ویژه اینکه توصیف خوانده شدن آن در روزی مثل شنبه یا جمعه! چه پیش بینی لطیفی. امید که این قمار به سود شما رقم بخورد. شادکامی شما آرزوی من است.

از سیاتل

سلام، مبارک باشد

پرستو

من هم گاه گاهی برای فرزند نداشته ام نامه مینویسم برای آنکه فراموش نکند خیلی از چراها را. سربلند باشید

احمد

قلمت، افکارت و اندیشه هایت زیباست. ای کاش تک تک ایرانی ها مثل شما فکر می کردند. در این صورت ساختن سرزمین مادریشان کار سختی نمی نمود. من به تازگی و توسط یکی از دوستان با وبلاگ شما آشنا شدم. از نوشته های شما بسیار لذت بردم . هر فکری و هر تصمیمی که داری امیدوارم موفق باشی.

ریحانه

درود هر بار كه نوشته هاي شما رو ميخوانم شروع ميكنم به نوشتن مينويسم و مينويسم و مينويسم و اخر سرباز خوانيشان كه ميكنم همه را پاك ميكنم به سلامي كفايت ميكنم.دليلش چيست نميدانم شايد به خيالم تمام ناگفته هارا ميدانيد . اين بار هم مثل هميشه... پيشاپيش قدم برادر مريم گلي رو تبريك عرض ميكنم .خداوند حافظ هر دوي انها و پدر و مادرشان باشد برقرار باشيد

احسان

سلام تبریک میگم قدم نو رسیده رو همچنین خوشحالم که یکی مثل شما داره بر میگرده اینجا قدمی در کشور پر مشکل ما برداره آرزوی کار کردن و یاد گرفتن از امثال شما رو دارم موفق و شاد و پیروز

خانوم مهندس

"بله، سرزمین مادری‌ات درگیر مشکلاتی است. گمان کن که -زبانم لال- مادرت مریض باشد آیا تو مادرت را به حال خودش رها می‌کنی؟ قصد من از بازگشت، ساختن است اگر بتوانم فرهنگی، اگر نتوانم صنعتی، اگر نشد انسانی ..." عالی بود دکتر، در حد تیم ملی :) خوشحالم موجود دیگری درین دنیا خواهد بود که سعادت فرزندی شما را خواهد داشت. پیشاپیش قدم نورسیده مبارک

سوما

سلام بر شما گرچه بغض فراوانی توی این نوشته بود اما خبر برادری برای مریم این بغض را به حلاوتی دوست‌داشتنی می‌اراست. برای هر سه شما خوشحالم و توفیق و استحکام زندگی قشنگتان را آرزو می کنم.